هیچ چیز را تا وقتی اهلی نکنی نمی توان شناخت .

روباه گفت : هیچ چیز را تا وقتی اهلی نکنی نمی توان شناخت . آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند . آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند ، اما چون هیچ کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند . تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
شازده کوچولو پرسید اهلی کردن ینی چی؟
روباه گفت : یعنی ایجاد علاقه کردن چیزی که در بین ادم ها فراموش شده است

روباه گفت: تو برای من هنوز پسر بچه ای هستی مثل صد هزار پسر بچه دیگر . نه من نیازی به تو دارم، نه تو نیازی به من داری. من هم برای تو روباهی هستم ،مثل صد هزار روباه دیگر .

ولی اگر تو مرا اهلی کنی،اگر ایجاد علاقه کنی، هر دو به هم نیازمند خواهیم بود. تو برای من یگانه می شوی و من برای تو در همه عالم یگانه خواهم شد... من نان نمیخورم پس گندمزارها مرا به یاد چیزی نمی اندازند! ولی موهای تو طلایی است. پس وقتی مرا اهلی کنی، گندم که طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می کند، آن موقع من صدای پیچیدن باد در گندمزارها را دوست خواهم داشت... تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن !

شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و چون ساعت جدایی نزدیک شد... روباه گفت: آه ، من گریه خواهم کرد . شازده کوچولو گفت : تقصیر خودت است . من بد تو را نمی خواستم ، ولی خودت خواستی که اهلیت کنم . روباه گفت : درست است . شازده کوچولو گفت: ولی تو گریه خواهی کرد،پس چیزی برای تو نمی ماند !
روباه گفت :چرا می ماند... رنگ گندمزارها..........

/ 4 نظر / 17 بازدید
سامورايي

شازده كوچولو پر از نكته‌هاي ناب و جالبه

میییییم

خاطرات.

123