گریان

روی خوب خویش را پنهان مکن   دل به دست تست قصد جان مکن حجره‌ی بیداد آبادان مخواه   خانه‌ی صبر مرا ویران مکن هر زمان گویی بریزم خون تو   رغم بدخواهان مگوی و آن مکن سر مگردان از من و ای جان مرا   در هوای خویش سرگردان مکن انوری را بی‌جنایت ای نگار   در غم هجران خود گریان مکن

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
ث

[گل]

مسعود

سلام [فرشته] چیه؟؟[نیشخند] نیگا میکنید؟؟[نیشخند] فکی میکردید دفعه قبلی واقعا اعدام شدم؟؟ [قهقهه] واستا بینم... کیا بودن داشتن ترور میکردن؟ درسته که من طرفدار زیاد دارم، ولی خب ظاهرا دشمن هم دارم... یکی زمستون بود... (حبس ابد در انتظارشه) یکی ثریا بود (باید ببندنش جلوی کامیون باش برن تا جنوب و برگردن) گرچه گفت اگه بهش رای بدم، یهم میگه پوآرو! چه فایده [شیطان]! من که نمیدونم پوآرو کی بید؟[ابله] اسم بقیه تون چی بود؟؟ [سوال] اه. بس که زیاد شدین. خواستم بگم که.... بگم که... نمیگم! [نیشخند]

مسعود

[قهر] من مرده متحرکم؟؟ [قهر] [قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر] تاریخ در مورد ما قضاوت خواهد کرد! [شیطان][شیطان][شیطان][شیطان]