خودمان سرودیم .

 

 

روزی از روز های پاییزی .

زیر رگبار و تازیانه ی باد .

لیلی قافل از هانی .

کودک 9 ماهه رفت ب شکار .

تاخت میزد از این سو بدان .

یافت کودک یک حلزون .

حلزون بیچاره خانه نداشت .

کودک بیچاره و بی عقل .

با دو دستش گرفت حیوان را .

در نظر فیل میدیدش .

گشنه بود و ...

لیلی تا ب خود آمد .

حلزون دنیا را ودا میداد .

خورده بودش انگار .

پیتزا ی یونانی بود حلزون .

اگر قافیه نداشت ببخشیدم .

تا کنون چنین نمیسرودم .

داستانی بود رئال .

از شاعر گرام . صورتک .

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
a-graphic

آخی....... خیلی با مزه بود[دست]

مریم

دردناك است و فراموش كردن دردناك تر ولي از اين دو درد ناك تر اين است كه نداني بايد صبر كني يا فراموش

مریم

دردناك است و فراموش كردن دردناك تر ولي از اين دو درد ناك تر اين است كه نداني بايد صبر كني يا فراموش

مریم

دردناك است و فراموش كردن دردناك تر ولي از اين دو درد ناك تر اين است كه نداني بايد صبر كني يا فراموش

فرزاد

اول سلام[قلب] چي مي گي؟ نه! زدي توي خط شعر سرايي و ادبيات و فلسفه[تعجب] اهنگ وبلاگ رو ببين [متفکر] --- هنوز سلاممو جواب نداديا [نیشخند][زبان] راستي منو مي شناسي[نیشخند][خجالت]

مریم

عمرتون صد شبه یلـــــــــــــــــدا دلتون قدر یــــــه دنیــــــــــــــــــا توی این شبهای سرمــــــــــــــا یادتون همیشه با مـــــــا دل خوش باشــه نصیبت غم بمونه واسه فــــــردا عزیز جونم : ، یلــــــــــــــــــــدا تون پیشاپیش مبارک....

تنهایی سپید دل

سلام من آپ شدم بهم سر بزن با سه شعر جدید ببخش فرصت نداشتم بهت بگم دارم یه رمان مینویسم که نثر و شعر با هم ترکیب کردم منتظرنظرات قشنگت هستم بای