عقربه ها

ساعت دیوار اتاقم چندی است دیوانه شده

شاید هم عقربه هایش عاشقند ....!!!

....ثانیه ها میگذرند و دقایق از پس هم عبور میکنند

اما

عقربه ی ساعت شمار را خواب برده ، شاید هم عاشق این میدان اوست .

بگهانم ثانیه ها را نظاره میکند .

و شاید گام های دقایق را میشمارد .

آه اـــــــــــــی عاشقم !!

کاش میدانستی فلسفه ی دویدن معشوقه هایت را

به چه مینگریــــــــــــــــــ ؟!...

میبینی ؟

معشوقه هایت در جستو جوی تواند .

به دنبال تو میـــــدوند .

اما جز چرخدن به دور خود کاری انجام نمیدهند .

قدم بردار عاشقــــــــــــــم .

رو بنمایــــــــــــــــــــــــــــــــ.

اعلام حضور کن .

عقربه ها تا ابد خواهند رفت .

دیوانه وار و خستگی ناپذیر .

قدم بردار .

ثانیه ها و دقایق منتظرند ...

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
prettygirl

عالی بود.وقتی اینجا میام خیلی میترسم اهنگت و قالبت منو یاد اخرت میندازه.[نگران]ولی با این حال عاشق اینجا و اهنگتم.[لبخند]

پارسا

سلام دوست عزیز وب گاهت ساده و زیباست.دلنشینه اشعارت هم قشنگه بازم میام راستی ممنون از اینکه وبلاگم اومدی[گل]

شاعر دیوانه!!!

این قدر که منتظر قدم برداشتن عقربه ها و ثانیه ها و ساعت هایی و بیتاب و منتظر... اگر قرار بر نبودن تو و بودنش باشد چه... باز هم بیتاب می شوی؟ اگر قرار بر این باشد که ثانیه ها اول به نبودن تو ختم شوند و بعد به بودن"او"...!!!!

فرانک فرزین

شما رو با اسم انسانم آرزوست لینک کردم.خوشحال میشم منو لینک کنید

مریم

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است تو نسیم خوش نفسی ، من کویر خار و خسم گر به فریادم نرسی ، من چو مرغی در قفسم تو با منی اما من از خودم دورم چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست چگونه فریادت نزنم ، چرا دم از یادت نزنم در اوج تنهایی اگر زمین ویرانه شود ، جهان همه بیگانه شود ، تویی که با مایی ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

کینگ کازاما

واقعا چه سعادتی نسیب خانمه شده بود