عشق

من از تمامیت عرضی یک عشق سخن میگفتم ، بر فراز ویرانه های قلبم

ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت !

و چه کودکانه دروغ میگفتم ، که شهر در امن و امان است .

 

ّّّ

تصویر رنگها ی بودنت را انعکاسی نیست ،

کجاست آیینه تنهایی من ؟!!

 

ّّّ

دوست داشتن تمثیلی از نفس کشیدن من است ،

سزاواری من در زندگی ،

شایستگی ام در بودن ! ...

اگر سزا بود چنان در آغوش کشم که یکی گردیم در آن پیکر ،

نه من دلتنگ میشدم نه او میگریخت !...

/ 2 نظر / 13 بازدید
زمستان

چیزی به اسم عشق وجود ندارد.این ها زاییده ی ذهن بشر هست وجود خارجی ندارد.

ثریا

قشنگ بود. بازم از این چیزا بذار[لبخند]