تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٥ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق

دنیای بزرگی که ثلث کف دست آدمی را در برگه ی کاغذ جای گرفته ، و حال خود را در این کاغذ بنگرید ؛ ما در این تصویر جز هیچ نیستیم ؛ کهکشانی پر از منظومه ها ،  منظومه هایی پر از سیارات ، و تمام انیها پر از ستارگان رنگ به رنگ؛

از بین این سیارات اگر بنگریم ، زمین است ؛ و زمین پر از کشور ها ؛ کشور ها پر از شهر ها ؛ و شهر ها پر از خانه ها ؛

از میان این همه خانه ، یکی خانه من ، یکی خانه تو ؛ در خانه من ، من ! و در خانه ی تو ، تو !

حال به کف دستت بنگر ، خط ، خط ، خط ، کوچک ترین خط را نشان بگیر ، عمیق تر بنگر ، به درون ؛ پوست ، گوشت ، خون ؛

خون ؛ گلبول سفید ، گلبول قرمز ! کوچکتر و کوچکتر ؛

حال باز گرد ؛ « گلبول سفید و قرمز ؛ خون ؛ گوشت ؛ پوست ؛ من ، تو ؛ خانه من ؛ خانه تو ؛ شهر ؛ کشور ؛ زمین ؛ منظومه ؛ کهکشان ؛ »

از گلبول سفید تا کهکشان ، فاصله کم نیست ؛

وجب بگیر ، متر بزن ، با قدم بشمار ، با سرعت نور اندازه بگیر ؛ از وقتی به دنیا امدی شروع کن ، وجب بگیر ؛ قدم بزن ، گوسپند بشمار ؛

نوزاد ، کودک ، نوجوان ف جوان ، میان سال ، پیر ، مردی ؟ زنده شو ، کودک شو ، نوجواتن شو ، جوان شو ، میان سال شو ، پیر شو ،اما همچنان وجب بگیر ، قدم هایت ررا بشمار ، از سر این کهکشان تا سر آن کهکشان ، از خانه تا آخرین ستاره ، تا اخرین سیاره ؛ قد نمدهد ، نه عمر من ، نه عمر تو ؛ هیچ کدام قد نمیدهد . مگر یاد بگیری هزار بار سریع تر از سریع ترین ها حرکت کنی ؛

حال مقایسه کن ، این در مقابل بزرگی پروردگارت هیچ هم نیست ، وقتی این بزگ هیچ نیست ، تو از هیچ هم هیچ تری !



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پسر عاشق

دیروز میان ذهن اشفته ام از خدا خواستم بتوانم یک بار دیگر همانند کودکی هایم گلی بکشم

که بوی کودکی بدهد

لحظه ای نگذشت .

ارزویم را پس گرفتم

به اندازه پلک بر هم زدنی خود را دیدم پیرو فرسوده گوشه اتاق تنها ومنزوی

مدادی بر دست داشتم لرزش دستانم گلی به من هدیه داده بود که بوی کودکی هایم را میداد ترس تمام وجودم را گرفت.

ارزویم مرا ترساند

اینده ام مرا ترساند

تا کنون چنین خود را ندیده بودم

...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢٠ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق

 

تویی که مرا در سقوط میبینـــی

تا به حال اندیشیده ای که شاید

تو خود وارونه ایستــــــــــاده ای !

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢٠ | ٥:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق

http://www.2daypic.com/2011/the-peak-of-excitement-with-free-fall-parachuting-and

 

یه سر به این آدرس بزنید !

تصاویرش فوق العاده است .

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۱ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق

نـفــــــس

مـیکشـم

فــــــقـــط

بــــــــرای

تــــــــــــو

....



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۸ | ٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق

 

زندگی صاف تا قسمتی ابری همراه با وارش پراکنده ی بد بختی

....

 

 

توصیهـــ ـــنوشــت برای کسانی که میخواهند از زندگی لذت ببرند :

                        کمربندها را ببندید و از مناظر اطراف لذت ببرید .



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ | ٥:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر عاشق
این راهیچ کس نمی تواند انکار کند که ما ملت ایران در میان بیست کرور جعیت .پنج کرور وسیصدو پنجاه وهفت هزار نفر وزیر .امیر. سپهسالار .سردار .امیرنویان. امیر تومان. سرهنگ .سرتیپ. سلطان .یاور. میرپنجه ..سفیرکبیر. شارژ دافر .کنسیه .یوز باشی .ده باشی .وپنجه باشی داریم. وگذشته از اینها باز ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت (خدا برکت بدهد)شش کرور وچهارصدو پنجاه ودو هزار وششصدو چهل ودو نفر ایت الله .حجت الاسلام .مجتهد مجاز. امام جمعه .شیخ الاسلامسید سند .شیخ. ملا. اخوند. قطب .مرشد .خلیفه .پیر .دلیل. وپیش نماز داریم علاوه بر اینها باز ما در میان بیست کرور جمعیت چهار کرور شاهزاده .اقا زاده .ارباب خان .ایلخانی .ایل بیگی. و ابه باشی داریم.زیاده بر اینها اگر خدا بگذارد این اخری هاهم قریب دو وسه هزار نفر وکیل مجلس وکیل انجمن وکیل بلدیه .منشی .و دفتر دار وغیره داریم
 
 
( علی اکبر دهخدا - سور اسرافیل)


  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات