تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٥ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

 

ناقوسِ دلنواز

جا بُرده گرم در دلِ سردِ سحر به ناز

آوایِ او به هر طرفی راه می بَرد.

سویِ هر آن فراز که دانی،

اندر هر آن نشیب که خوانی،

در رخنه های تیره ی ویرانه های ما،

در چشمه های روشنی خانه های ما،

در هر کجا که مرده به داغی ست،

یا دل فسرده به چراغی ست،

تاثیر می کند.

او روز و روزگارِ بهی را

-گمگشته در سرشتِ شبی سرد-

تفسیر می کند.

وز هر رگ اش ز هوش برفته

هر نغمه کان به درآید،

با لذت از زمانی شادی پرورد

آن نغمه می سراید.

 

او با نوایِ گرم اش دارد

حرفی که می دهد همه را با همه نشان.

تا با هم آورد

دل های خسته را،

دل برده است و هوش ز مردم کِشان کِشان

او در نهادِ آنان

جان می دمد به قوتِ جانِ نوایِ خود

تا بی خبر ننمایند،

بر یأسِ بی ثمر نفزایند،

در تار و پودِ بافته ی خلق می دود

با هر نوایِ نغزش رازی نهفته را

تعبیر می کند.

از هر نواش

این نکته گشته فاش

کاین کهنه دستگاه

تغییر می کند.

 

دینگ دانگ!... دم به دم

راهی به زندگی ست

از مطلعِ وجود

تا مطرحِ عدم.

...

 



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات