تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٤ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

از شیخ بهایی پرسیدند :

                              سخت میگذرد ، چه باید کرد ؟

گفت :

      خودت که میگویی سخت میگذرد ؛ پس خدا را شکر کن که میگذرد و نمی ماند ...

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بعضی وقتا یه کاری میکنم ، گوشیمو بر میدارم ، اول از همه اعتبارمو چک میکنم ، بعد یه پیام از داخلش پیدا میکنم ، از این پیام عارفانه ها ، بعد میرم داخل شماره هایی که توی گوشی ذخیره کردم ، چند نفری که دوستم هستن رو انتخاب مییکنم ، براشون ارسالش میکنم .

این کارِ من اعتبار سنجیه ؛ میخوام ببینم کدوماشون هنوز یاد منن ؛ بعضی وقتا انقد نا امید میشم ؛ آخه یکیشونم جواب نمیدن ؛ انقد دوست و رفیق هیچ وقت توی زندگیم نداشتم به خدا ! افسوس

هفته ی پیش امشب یه دنیا رو نابود کردم و به اندازه ی همه ی عمرم بهم سخت گذشت ، هم دل شکوندم هم حرمت ؛ کلا همه چیزو خراب کردم ؛ فردا صبحشم که خوشی زد زیر دلمو نرفتم دانشگاه ، امتحان میان ترم و یه صفر دیگه داخل لیست نمرات ؛ نمیدونم فردا با چه رویی باید توی چشای استاد نگاه کنم . انقد از این حس مزخرف بدم میاد ؛ نصف دوران دانشجوییم اینجوری سر شده ؛

امروز خونه که بودم یه اتفاق جالب برام افتاد ؛ یاد یه چیزی افتادم ، ته دلم خواستش ، بعد با اطمینان به خودم گفتم عمرا اگه برا تو باشه بعد یهو گریم گرفت ؛ بدیه دختر بودن به اینه ، از این خصوصیتم خیلی بدم میاد ؛ چرا تا یه چیزی میشه باید اشکمون در بیاد ؟؟؟

اون شب توی خبر شنیدم ، خب خیلی جاها حرف ازش هست ، همون کاری که اون خاک بر سرا کردن ، دیگه ینی انقد آدم نبودن که یه نفر رو از قبرش در نیارن ؟ بی چاره روحش باید خیلی ناراحت باشه ، خدا حقشونو بذاره کف دستشون که این کارو کردن ؛

میدونستید حافظه ی ماهی فقط 8 ثانیه هست ؟ 1 2 3 4 5 6 7 8 یادش رفت ، ینی اگه الان براش غذا بریزی بعد هشت ثانیه بعد یادش میره غذا خورده بوده ، بعد میتونی دوباره براش غذا بریزی و اون انگار که عذا نخورده . یه ماهی میتونه توی 8 ثانیه چند تایی تخم بذاره ، بعد یهو یادش بره که تخما مال خودشه ، میره و اونا رو میخوره ؛ طفلکی خنثی

خیلی وقتا نیم ساعت مینویسم و بعد 1 2 3 4 5 6 7 8 پاکش میکنم ، اما حوصله ی پاک کردن ندارم . پس بی خیالش میشم .

شبتون رویایی .

یا علی .



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات