تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢۱ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مسعود چگنی

یکی بود که مثل هیچکس نبود ! ... جزیره ای بود تک و تنها میون یک دریای طوفانی ! توی این جزیره یه باغ بود ، باغی پر از گلای پونه و محبوبه های شب ! باغی همیشه بارون زده ... دور تا دور این باغ رو دیوارهایی سنگی گرفته بود و گلها و پرنده های قفسی ساکن اون باغ ، طلوع های کم سو و غروب های چشم انتظاری خودشون رو در کنار هم و به امید خورشیدی که سالها پشت دیوارهای اون باغ نشسته بود می گذروندند ! خورشیدی که پشتوانه ی گلها و پرنده های اون باغ بود ! ... توی این باغِ سابقا سرسبز که این روزها فصلی پاییزی رو سپری می کرد یک پنجره بود و روی سکوی کنار اون پنجره همیشه چند ورق کاغذ و یک دونه قلم ! قلمی که دردهای یک عمر درخت بودن رو زمزمه می کرد ، حسرت دوری از جنگل رو ! ... قلمی که یادگاری بود از یک عمر زندگی اون مهربون درخت عاشق ، درختی که قلم شده بود تا به تمام کسانی که زیر سایه ش لحظاتی رو آرمیده بودند یاد بده باید خورشید شد و ...
امروز اون درخت ، اون قلم ، برای 67 مین بار به جوونه زدن خودش فکر می کرد ... به روی خاک آمدنش ... به ... در کنار شما نازنینان جشن میگیریم 67 مین سالروز میلاد سیاوش قمیشی رو و کلاه از سر بر میداریم به حرمت 53 سال خلق آثار هنری ... 53 سال "رفیق راه" بودن ...

 

سیاوش عزیزم، جشن میلادت مبارک!!

پ.ن:

میدونم تکراری شد! قبلی رو پاک میکنم، اینو مینویسم، این قشنگ تره!



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٤ | ۳:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مسعود چگنی

ﺧﺮﺳـﻨﺪ ﺷﺪﻳﻢ از اﻳﻦ ﻛﻪ اﻣﺮوز
‫رﻧﮕﻲ دﮔﺮ اﺳﺖ، ﻧﻪ رﻧﮓ دﻳﺮوز
‫ﺗـﺎ ﺷـﺐ ﻧـﺸـﺪه، رﻧﮓ دﮔﺮ ﺷو
‫ﮔﻔﺘﻨﺪ از اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ، ﻫﺰار ﻧﻜﺘﻪ ﺑﻴﺎﻣﻮز



‫ﻓﺮﻳﺎد زدﻳﻢ ﻛﻪ ﭼﺮخ ﮔﺮدون
ﻟﻴﻼ ﺗﻮ را ﻧﺪاده ای ﺑﻪ ﻣﺠﻨﻮن
‫ﻓﺮﻳﺎد ﺑﺮ آﻣﺪ آﻧﻜﻪ، ﺧﺎﻣﻮش
ﻛﻢ داد اﮔـﺮ، ﻧـﮕﻴﺮد اﻓﺰون

 

‫ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪﻳﻢ و در ﺧﻤﻮﺷﻲ
رﻓـﺘـﻴـﻢ ﺳـﺮاغ ﻣـﻲ ﻓـﺮوﺷﻲ
‫ﻓـﺮﻳـﺎد زدﻳﻢ دوای ﻣﺎ ﻛﻮ؟
ﮔﻮﻳﻨﺪ دواﺳﺖ، ﺑﺎده ﻧﻮﺷﻲ

‫ﻫﺸﻴﺎر ﻧﺸﺪ، ﻣﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﺪﻫﻮش
‫اﻳﻦ ﺑـﺎر ﮔﺮان ﺑﮕﻴﺮم از دوش
‫آرام ﻛـﻨـﺎر ﮔـﻮش ﻣـﺎ ﮔـﻔـﺖ
‫اﻳﻦ ﺑﺎر ﮔﺮان ﺗﻮ ﻣﻔﺖ ﻣﻔﺮوش

‫از ﺧﻮد ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﺷﻮی ﺗﻮ ﭘﻨﻬﺎن؟
‫از ﺧﻮد ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﺷﻮی ﮔـﺮﻳﺰان؟
‫ﺑـﻴـﺪاری دل ﭼـﻨﻴﻦ ﻣـﺨﻮاﺑﺎن
‫ﺳﺨﺖ آﻣﺪه اﺳﺖ، ﻣـﺒـﺨـﺶ آﺳـﺎن...
 
ﻫﺸﻴﺎر ﺷﺪﻳﻢ از اﻳﻦ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ
‫رﻓـﺘـﻴـﻢ و درِ ﻣـﻴـﻜﺪه ﺑـﺴﺘﻴﻢ
‫ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ
ﻣـﺎ ﺑـﺎده ﻧـﺨﻮرده اﻳﻢ و ﻣﺴﺘﻴﻢ؟

‫ﻣﺴﺠﺪ، ﺳﺮ راه از آن ﮔﺬﺷﺘﻴﻢ
‫ﺑﺮ روی درش ﭼـﻨﻴﻦ ﻧﻮﺷﺘﻴﻢ
در ﻣﻴﻜﺪه ﻫﻢ ﺧﺪای ﺑﻴﻨﻲ
‫ﺑﺎ ﻣـﺮد ﺧـﺪا اﮔﺮ ﻧـﺸﻴﻨﻲ



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۸ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مسعود چگنی

گریه کن
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرهم این راه دوره
سر بده آواز حق حق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس
دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی
دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره
تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه



ادامه مطلب

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات