تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٧ | ٥:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مسعود چگنی

خیلی سخته بخوای صورتتو از بقیه پنهان کنی که اشکاتو نبینن. چشمای خیستو نبینن...

خیلی سخته خودتو به خواب بزنی پشتتو بکنی بهشون و از حرف زدن امتناع کنی تا متوجه بغض تو گلوت و لرزش صدات نشن...

خیلی سخته وقتی میخوای با تمام وجودت مثل بچه ها با صدای بلند گریه کنی مجبور باشی به زور با بدبختی یه لبخند تحویل دیگران بدی تا بگی مثلا حالت خوبه...

خیلی سخته وقتی مامانت متوجه میشه چشات خیسه و ازت میپرسه گریه کردی؟؟؟ مجبور باشی دروغ تحویلش بدی و بگی نه فقط چشام میسوزه...

خیلی سخته پنهون کنی چقدر درد داری پنهون کنی همه وجودت داره از هم میپاشه....

چقدر سخته از شدت بغض به مرز خفگی برسی اونوقت به حمام پناه ببری و بدون درآوردن لباسات زیر دوش بشینی و اشکات بین قطرات آب گم بشن...

سخته... خیلی سخته وقتی داری از شدت غم ذره ذره میمیری و تمام میشی مجبور باشی تو جمع خودتو شاد نشون بدی اما خودتم میدونی نمیتونی...

چقدر سخته قلبت انقدر ترک داشته باشه که حتی با یه نسیم با یه نفس از هم بپاشه و خورد بشه و هر تیکه ش پرت بشه یه جا و اونوقت تو فقط بتونی گریه کنی... گریه کنی... و گریه کنی تا شاید زودتر بمیری و راحت بشی....

خیلی سخته با تمام وجودت بخوای داد بکشی حرفایی که تمام مدت تو دلت سنگینی میکنه رو  بریزی بیرون... گریه کنی... زار بزنی... فحش بدی... اما مجبور باشی خفه خون بگیری....

خیلی سخته ندونی باید کیو لعنت کنی؟؟ خودتو؟ اونو؟ دیگرانو؟ تقدیر و سرنوشتو؟...

خیلی سخته داغون باشی.کمرت خم باشه.شکسته باشی و نتونی پاشی...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چی بگم؟؟؟

 



ادامه مطلب

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات