تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱٧ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مسعود چگنی


دوست داشتن را می شناختم.

شاید نیز فکر می کردم که می شناسم، آره فکر میکردم که دوست داشتن را می شناسم، ولی من حتی نوشتن آن را نیز بلد نبودم!

من نمیدانستم. دوست داشتن را باید جور دیگر نوشت. دوست داشتن را باید با "دال" دوست نوشت. باید در آن از "واو" واحد بودن استفاده کرد. من نمیدانستم که "سین" سرنوشت در آن به کار رفته. من "ت" تحمل را هنوز یاد نگرفته بودم. من نمیدانستم "دال" دیگری به نام "دال" دنیا نیز وجود دارد. من هنوز به درس "الف" التماس نرسیده بودم. من "شین" شادی را با "شین" شک اشتباه گرفته بودم. من "ت" را در تنهایی خلاصه میکردم و تنها چیزی که از "نون" بلد بودم ؛ ناز کردن بود.

آره... شما هم میدونستین دوست داشتن یعنی چی؟



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات