تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

اشکم، ولی بپای عزیزان چکیده ام

خارم ولی بسایه ی گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ،ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام

چون خاک ،در هوای تو از پا افتاده ام

چون اشک ،در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت ،می نابی نخورده ام

وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام

موی سپید را، فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته، به آزادگی مناز

آزاده من ،که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان، رهی

عیبم مکن، که آهوی مردم ندیده ام

رهی معیری



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات