تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٤ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

سلام و درود .

یه نگا به این عکسه بالا بندازید .

حالا یکم از زندگیتون خجالت بکشید . یکم هم بشین گریه کن که چرا انقد دیر به دنیا اومدم و همه ی اتفاقایی که میشد یه حرکتی کنم گذشت .

نه شد بریم کربلا . مثل شیر پشت امام حسین وایسیم .

نه شد همت بگماریم و این مجسمه های ای شاه خائن رو سر نگون سازیم .

نه شد یواشکی بدون اجازه ی اولیا ی محترم بریم جبهه بعد بابامون بیاد دنبالمون گوشمونو بگیره برگردونتمون خونه .

اما خدایی شد .

اون روز همچین با اراده ی قوی رفتم وسط خیابون و همچین محکم محکم این پرچم اسرائیل رو لگ کوب کردم که نگو .

میدونی ، این عکس رو که میبینم یاده فیلم خدا حافظ رفیق میافتم .همون جایی که شهدای موتور سوار دارن میرن بهشت اما یکیشون نمیتونسته بره و باید اینجا میمونده و ...

بابا یه عالم از این عکس ها داره .

چیزاییه که از جبهه و جنگ براش مونده . چند تا عکس . معافیت سربازه پسرش . یه برگه که روش نوشته جانباز شیمیایی فلان قدر درصد . با یه عالمه خاطره .

نشد ما هم اونجا باشیم تا بابا الان بشه پدر شهید . بهمون افتخار کنه . بره پیش آقای ص که همش از نخبه بودن بچه هاش حرف میزنه بگه بچه ی منم رفت جبهه شهید شد .

خدا جان من سال دیگه عید میام جنوب . میشه لطف کنی یه مین بندازی جلو پام . بخدا خیلی هم بد نیستم .

خب بگذریم دوتا چیز دیگه مونده که میخوام بگم زود تمومش میکنم .

یک این که آ.اس به لطف خدا به سلامت برگشت . براش یه پرده نوشتم البته خودم ننوشتم ولی باز ... خودم دلم میخواست متنش بشه : کربلایی رفیق . دمت گرم رفتی کربلا اومدی . خوش اومدی ." ولی خب ادب حکم میکرد که اینجوری ننویسیم .

دو سالروز شهادت یوسف فدائی نژاد . چند روز پیش بود . همچین حال میکنم بگم سراوانی بود . همچین حال میکنم بگم روی همون زمینی کار کرده بود که منم کار کردم . خلاصه بگم که بهش افتخار میکنم .

یه چیز دیگه بچه ها جان این بخشش میشه تبلیغ اما خب من امپرانسانم و دلم میخواد تبلیغ کنم .

انجمن آنلاین ایرانیان یه انجمن برای جوونای خوب ایرانی . حتما سر بزنید .

 



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات