تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٥ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

به نام تو که اویی...
او غایب است، نه چون این جا نیست ،چون کسی این جا نیست...
او غایب است، نه چون اینجا نیست ،چون جز او نیست...
او غایب است، نه چون اینجا نیست ،چون همه جاست...
او غایب است، از فرط حضور...
اصلاً،
او غایب است چون غایب نیست....
پس از چیست که نه غایبش می دانیم، نه حاضرش می بینیم؟
آی رفیق!
خطای ما کدام بود آیا؟
شاید ،
خطای ما این بود که فریب قواعد دستور زبانمان را خوردیم...
خطای ما این بود که پنداشتیم او همان سوم شخص غایب است و من، اول شخص حاضر...
خطای ما این بود که ندانستیم او، "او" نیست...
خطای ما این بود که گمان بردیم غایب را نمی توان مخاطب داشت...
خطای ما این بود که او را تو نخواندیم...
خطای ما این بود که فقط از او خواندیم و هیچگاه تو را نخواندیم...
خطای ما این بود که نوشتیم او ،ولی نخواندیم ،تو...
خطای ما این بود که باور نکردیم از خطای ما می گذرد...
پس
بنویس :او... بخوان :تو...
و یادت باشد، جز او نیست. نه من، نه تو...

عصیانت اگر کردم ، نه اینکه ندیدمت ! بزرگ دیدمت ... خدا دیدمت ...



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات