تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

سلام

فقط میخوام یه چیز نوشته باشم .

من :

    امروز رفتم باشگاه ، با خودم شیرینی هم بردم .

چند وقته بچه های کلاس بد عادت شدن ، قبل شروع یه نیم ساعتی وسطی و والیبال و از اون بازیا که توپو میندازیم هوا و اسم به نفرو صدا میزنیم و اون توپو میگیره و یه نفرو میزنه . سر این بازی یکی از لامپ های سالن رو خراب کردیم .

البته لازم به ذکره خیلی هوای همو داریم ، غیر از خودمون کسی خبر نداره که خراب شده !

 امروز یه ربی از وقت کلاس رو وسطی بازی کردیم ، استاد نیومده بود هنوز .

سایه اش رو که از پشت در دیدم بچه ها رو صدا زدم همه با هم شروع کردیم به دویدن !

استاد متوجه نشد و این خیلی عجیب بود .

وسط کلاس ، سر مبارزه یه ضربه ی سر بد خوردم ، اشکم در اومد ، خیلی جلوی خودمو گرفتم که اون وسط نشینم و گریه نکنم !

الان هم سرم درد میکنه !

اومدم خونه و بهترین حالت اینه که من هنوز زنده ام .



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات