تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فرزاد پارسایی

 

داشتم میومدم خونه که توی راه دیدم یه دختر بچه کوچولوی خوشکل داره یه بستنی رو لیس میزنه و داره به یه چیزی تو دستش نگاه می کنه. بهش که رسیدم دیدم بله خانواده محترم بچه رو فرستادن سر کوچه واسشون سیگار بخره. 

" دختر گلم میشه بری سر کوچه یه سیگار واسه بابایی/مامان بگیری؟ افرین دختر خوب یه بستنی هم واسه خودت بگیر.مواظب باش ماشین بهت نزنه.زود بیا خونه"

خب شما نمی گید این بچه کنجکاو میشه می گه این چیه؟شما نمی کنید بزرگ شد بدون هیچ هراسی می ره سیگار می خره؟


یه استاد داشتم می گفت بچه ما اونجوری که ما می خواهیم و دوست داریم نمیشه اونجوری که هستیم میشه اونجوری که رفتار می کنیم میشه.

 

 

 



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات