تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱۳ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

من یک انسان هستم .

مردی که میخندد .وحشت آور هستم .

آیا میدانید به چه چیزی میخندم .

به شما ها . به خودم .

به همه چیز .

 


تا حالا توجه کردین خدا چقدر بین بنده هاش فرق گذاشته ! ....

   هزاران سال پیش تو کشوری مثل چین کسایی که فقیر بودن گناهکار محسوب میشدن . گناه اونا فقرشون بود . گناهشون این بود که نتونستن یه اشراف زاده به دنیا بیان . اونا باید تمام عمرشون رو صرف میکردن تا کار ارزشمندی انجام بدن و بخشیده بشن .

اینه که میگم خدا بین بنده هاش فرق میذاره !...

.. : یه بچه ی دوازده ساله ی چینی میشه امپراطور یک میلیارد آدم که همشون حاضرن جونشونو برای اون از دست بدن ....!

.: یه بچه ی دوازده ساله که حسرت تولد دوازده سالگی به دلش نشسته . بچه ای که این تولد تا آخر عمر براش یه حسرته .

مگه یه آدم چند بار تولد دوازده سالگی داره ؟

...: یه بچه ی سیزده ساله میشه سزار روسیه . کشوری که از این سر تا اون سرش کلی راهه .

.: یه بچه ی سیزده ساله که تا حالا پاشو هم از روستاش بیرون نذاشته .

 

حالا کی میتونه جوابگویه حسرت تو چشم این بچه ها باشه ؟

 

ّخدا میبینی . فرق گذاشتی . فرق .

میدونم خودت نگدان تر از منی اما یکم بیشتر این بچه ها رو ببین . باشه ؟



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات