تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مسعود چگنی

خب...

دوست نداشتم ولی کار به اینجا رسید. جواب نامه ژنرال به یکی از افسران رسید. افسر بخش پشتیبانی طی نامه ای بازگشت ژنرال را خواستار شده بود. پیک ما اعلام کرد که در بین راه گرفتار غرور شده بود و تصمیم داشت نامه رو نرسونه، ولی خب، رسوند!

در محتوای این نامه آمده است که ژنرال شکوهی از فرماندهی لشکر استعفا کرده است.

متن کامل نامه را در ادامه مطلب بخوانید.

 

نامه افسر:
(...)
(...)
"اعصابم به هم ریخت اصلا دوست نداشتم اینطور برخورد کنم البته خودت شاهدی که چندین بار گفتم ثریا خانم، احترام خودتو نگهدار. ولی شما حتی به خاطر اختلاف با من، به همه بچه های وبلاگ توهین کردی. لطفا دیگه به هیچکس (هیچکس) بی دلیل بی احترامی نکن. حتی اگه از شما کمتر داشته باشن همه مشکل منو شما همین بود، مگه نه؟ بابت تهدیدم هم نترس (...) ولی فقط واسه محک زدن تواناییمون. امیدوارم بزرگ باشی که بتونی ببخشی، جواب لطفا."



پاسخ ژنرال:

"من کلا دختر بی ادب و پرخاشگری هستم. ولی با معذرت خواهی کردن چیزی ازم کم نمیشه.به خاطرهمین ازتون عذر میخوام.ولی قسم خوردم که دیگه وبلاگ انسان نیام. به انسان هم بگید که دیگه نمیتونم بیام و از طرف من ازش معذرتخواهی کنید ... در پناه خدا باشید[گل]"

 

 

 

_______________________________________________________

سوء تفاهم نشه، اینو نوشتم چون خودشم خواسته بود بهتون بگم، ولی خب...

فکر میکنم تقصیر خودمه که...

اصلا به من چه مربوطه؟ خودش دوست نداره برگرده.

من فقط 30% مسئولیت قبول میکنم.

ضمیمه: قسمت هایی که از حرفای خودم سانسور شده، به خودم و انسان مربوط میشه.



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات