تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : هـی دِ

الان در سفرهای نوروزی وسایل مورد نیاز عبارتند از: مسواک مرغوب،زیر شلواری راحت و یک وصیت نامه کامل.
یعنی شما از عوارضی که رد میشی داری میری که یا کشته بشی یا بکشی،
بعد خیلیا تو تخت خوابشون حال نمیکنن پشت فرمون میخوابن،
یه عده هم آدمای متفاوتی هستن از لاین روبرو میان تو شیکمت،
یه عده هم جاه طلبن یعنی با 180 تا سرعت از روت رد میشن،
جاده ها هم که همه پیچ واپیچ، اتومبیل ها هم که خداروشکر همه پراید
یعنی عید به عید چند هزار نفریم، جمع میشیم دور هم، میمیریم.

 

شوخی کردم



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٦ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

پدربزرگ: تو میدونی بازنده کیه؟

بازنده‌های واقعی کسانی هستند که اونقدر از برنده "نشدن" می‌ترسند که حتی "تلاش" هم نمی‌کنند!

Little Miss Sunshine



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

دلـــــــــم واســـــــه اول دبستانــــــم تنـــــگ شده...

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی...

یه نفر میاد و بهت میگــــه: با من دوست میشی؟

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

مادر خــــــــــــــطاب به کـــــــودک خردســــالش:
هیــــــــــــــچ میدونستی وقتی که اون شیرینی
رو یواشکـــــــــی برمیداشتــــــی در تمام مدت
خــــــــــــــدا داشت تو رو نگــــــــــاه میــــــــکرد؟
کـــــــــــودک: آره مامان جـــــــــــــــــــــون
مادر: و فکر میکنـــــــــی به تو چیزی میگفــــت؟
کـــودک: میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست
پس میتونی دو تا برداری
خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

شلدون کوپر:میدونی؛من همیشه علاقه مند به یه داستان بودم که عطارنیشابوری گفته؛در مورد یه شاه؛که یه گروه
از مرد های فرزانه رو جمع کرد که یه حلقه واسش بسازند که وقتی ناراحته شادش کنه و اون حلقه روش این
جمله حک شده بود: این نیز بگذرد

 

Big bang theory season 7



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٠ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

پادشاهی دیدکه خدمتکاری بسیار شاد است ، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت : قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم. پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است ، پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت : قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید ، و چنین هم شد . خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه وسکه ها بسیار شادشد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود ، او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب کار میکرد،و دیگر خوشحال نبود.وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد♥ فریبنده زادو فریبــا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجــــــــــی♥ رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب ♥ که خود در مـــیان غزلهـــــا بمیرد

گروهی بر آنند کین مرغ شیـــدا♥کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مـــــرگ از بیم آنجا شـــتابد ♥کز مرگ غافل شود تا بمیرد 




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ | ٩:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

پیرمرد(رضا کیانیان):دلت گرفته؟!

سرباز(هومن سیدی): آره

(رضا کیانیان):دل همه میگیره,دل داشته باشی میگیره دیگه,اصــلــا دلــی کـه نــگـیـره کــه دل نـیـسـت..یا ر...فیق من لا رفیق له.میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟مثل من چشمات و ببند ...د ببند دیگه...چی میبنی ؟

سرباز: هیچ کس

پیرمرد:هیچ کس قشنگه دیگه ... هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه!





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

در حادثه اخم ، خنده جان خود را ، از دست داد.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

انسانها در طول تاریخ بی منطق بودن، چرا وقتی بچه های گرسنه توی هند زندگی میکنن, مردم غذاشونو میریزن دور ؟
چرا وقتی به اکسیژن نیاز هست درختا رو قطع میکنن ؟
و اینکه چرا جدول زمان بندی اتوبوسها رو درست کردن وقتی هیشکدومشون سروقت نمیان ؟

مکس با دانشمند مورد علاقه اش هم عقیده بود که تنها دو چیز تمومی نداره: کائنات و حماقت انسان !




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۳ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

من فهمیدم که گذشت زمان
باعث التیام زخم نمیشه
با وجود این در بهترین حالت
دردش رو کم و کمتر میکنه

 

پ.ن :

میدونی ، من فکر میکنم اگه همینقد از زندگی دنیا ، بگذره ، آدم میتونه توی زمان سفر کنه !

میدونی ، جای زخم خوب هم ک بشه ، تو باز میدونی ، یه زمانی این اتفاق افتاده !

حتی اگه زمان به عقب برگرده و دوباره اون زخم به وجود نیاد اما با این حال میدونی که یه وقتی همچین زخمی بوده !

بعضی چیزا رو نمیشه هیچوقت پاک کرد !

یادمه یه فیلمی بود ، یه عده آدم فضایی اومده بودن و هواپیمایی که پر بود از چندین بچه رو دزدیدن ، بعد ذهن همه ی بستگان اون بچه ها رو دستکاری کردن ، طوری که هیچ کسی یادش نمیومد همچین چیزی بوده ، این وسط یه مامانی بود که هر کاریش میکردن ، بچه ش رو فراموش نمیکرد !

چطور میشه چیزی که جزئی از وجودته رو فراموش کنی!

آخ



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

حسین: ببین طاهره! زندگی یعنی این... یه روز من برای تو چایی میارم... یه روز تو برای من... دیگه هیچی نیست...


زیر درختان زیتون- عباس کیارستمی



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٦ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

ﺳﻼﻡ  :

ﻭﺍﮊﻩ ﺳﻼﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺳﺎﻣﯽ šalām* ( ﺷﻼﻡ) ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﮊﻩﻫﺎﯼ ﺷَﻠﻮﻡ Shalom ( ﺑﻪ ﻋﺒﺮﯼ : שלום ) ﻭ ﺷْﻼﻣﺎﺀ ( ﺑﻪ ﺳﺮﯾﺎﻧﯽܫ) ﺍﺯﺟﻤﻠﻪ ﻭﺍﮊﻩﻫﺎﯼ ﺳﺎﻣﯽ ﻫﻢﺭﯾﺸﻪٔ و ﻫﻢﻣﻌﻨﯽ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺮﺑﯽ ﻧﯿﺰ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺳﻼﻡ ﻋﻠﯿﮑﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﺁﻥ ﺳﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻢ (معنی) درخواست ﺻﻠﺢ ﻭ" ﺗﺴﻠﻴﻢ " ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ . ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺁﻧﻬﻢ ﺍﺯ ﻋﺒﺮﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ: " ﺷﻼﻡ ﻋﻠﻴﺨﻢ " ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ (ﺳﻼﻡ ﻋﻠﻴﻜﻢ )ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﻢ Peace on You ﻳﺎ ﺻﻠﺢ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ (ﺩﺭﻭﺩ ) ﭘﺎﺭﺳﻲ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﻱ ﻣﺮﺣﺒﺎ ﻭ اهلاً ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ .

ﺩﺭﻭﺩ :
ﺩﺭﻭﺩ ﻭﺍﮊﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﺭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺻﻠﺤﯽ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭﻭﺩ ﻣﯽﺳﺘﺎﯾﻨﺪ . ﻭﺍﮊﻩ ﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ "دَراوات" ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ « دِﺭﺍﺕ » ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ : ﺩﺭﻭﺩ.


ﺯ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺁﻥ ﮐﺲ ﺩﺭﻭﺩ
که تارش خرد باشد و داد پود...



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٤ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : هـی دِ

هان اى تک درخت
تا کى دلخوشى
در سایه سار خویش

باید که باغ شد
باغى بزرگ
به وسعت کویر
باغى به سان جنگل سر سبز
با ریشه هاى تنیده در هم
با شاخه هاى رسیده بر هم

باید یکى شوید
اى تک درختها



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۳ | ٤:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

بینی شما قسمتهای راست و چپ دارد که هر دو قسمت برای تنفس تان بکار میروند، اما در حقیقت دو سوراخ بینی شما متفاوتند و شما میتوانید این تفاوت را حس کنید. حفره سمت راست بینی، نشانگر خورشید و حفره سمت چپ نشانگر ماه است

وقتی سردرد دارید، سعی کنید که حفره سمت راست بینی تان را ببندید و برای تنفس کردن تنها از حفره سمت چپ استفاده کنید. خواهید دید که بعد از پنج دقیقه سردرد شما خوب خواهد شد

اگر احساس خستگی میکنید، برعکس اقدام فوق را عمل کنید. حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و تنها از حفره سمت راست بینی تان تنفس کنید. بعد از مدتی احساس میکنید که خستگی شما برطرف شده است
حفره سمت راست بینی شما به گرمی مربوط است و لذا براحتی گرم میشود این درحالی است که حفره سمت چپ بینی تان به سردی مربوط میباشد

تفریباً همه خانم ها از حفره سمت چپ بینی شان تنفس میکنند، بنابراین با سرعت بیشتری خنک میشوند. اما بیشتر پسر بچه ها با حفره بینی سمت راستشان نفس میکشند

آیا توجه کرده اید که وقتی از خواب برمیخیزید، کدام حفره بینی تان سریعتر تنفس میکند؟ اگر از حفره چپ تندتر تنفس میکنید، شما احساس خستگی دارید. بنابراین حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و برای تنفس از حفره سمت راست خود استفاده کنید، خواهید دید که بسرعت احساس شادابی میکنید




تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۳ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

ﯾﮏ ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﮔﺮﮒ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ !
ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﭙﻪ ﺑﭙﺮ!
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﺸﮑﻨﺪ !
ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﻧﺘﺮﺱ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﻣﺖ ﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﯾﺪ ﮔﺮﮒ ﮐﻤﮑﺶ ﻧﮑﺮﺩ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﮐﻤﮑﻢ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺮﻓﺘﯽ ! ؟
ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭﺳﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﮑﻨﯽ!


 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢ | ٢:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

فلیکس باومگارتنر در اکتبر ۲۰۱۲ طی پروژه‌ای به نام "ردبول استراتوس" با کپسولی متصل به یک بالون هلیمی، بر فراز شهر رازول ایالت نیومکزیکو در ایالات متحده امریکا بالا رفت و از ارتفاع ۳۹٬۰۴۵ متری زمین به سوی زمین پرید.
باومگارتنر نخستین چتربازی است که با سقوط آزاد و بدون هیچ وسیله‌ای، دیوار صوتی را شکست و رکورد مرتفع‌ترین و سریع‌ترین پرش با چتر دنیا را به نام خود ثبت کرد. هشت میلیون نفر به صورت زنده این رویداد هیجان‌انگیز را تماشا می‌کردند.
این حرکت باعث ورود عرصه‌ی جدیدی به تاریخ تبیلغات شد: اینبار آگهیهای بازرگانی میان برنامه و یا رویداد خاصی پخش نشد و برنامه را قطع نکرد، بلکه خود تبلیغ یک رویداد خیلی مهم بود.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

گاهی اگر یک «دوستت دارم» را
ثانیه ای به تاخیر اندازی
سالها دیر می شود...


 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

ﻭﺍﻟﺘﺮ ﻭﺍﯾﺖ: ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭼﺮﺍﻍ ﺳﺒﺰ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻋﺎ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﻫﻤﻪ ﭼﺮﺍﻏﺎ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺎﺷﻦ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺑﺎﺷﯿﻢ !


ﺑﺮﯾﮑﯿﻨﮓ ﺑﺪ - ﻭﯾﻨﺲ ﮔﻠﯿﮕﺎﻥ



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

می گویند...
به زنان نباید بال و پر داد، می پرند!
اما زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند، بی دلیل نمی پرند...

می گویند...
به زن نگویید دوستت دارم، خودش را می گیرد!
اما زنان ( فقط ) دستان عشقشان را می گیرند و می گویند ،دوستشان دارند...

می گویند...
نباید به زنان توجه زیاد کرد، خودشان را گم می کنند!
اما زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

زن جنس عجیبی است!
چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود...
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

مادرم


میشود آنقدر برایم لالایی بخوانی

که دیگر بیدار نشوم…


 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرارمیداد:
حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد. در آن از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد، اما...
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان
در این اردوگاه گزارش شده بود.
زندانیان به مرگ طبیعی میمردند.
با این که حتی امکانات فرار وجود داشت
اما زندانیان فرار نمیکردند.
بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند، و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت
و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند را به دست زندانیان میرساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد. در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.
با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند.
با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.
.
نتیجه :
اگر این روزها فقط خبرهای بد میشنویم، اگر هیچکدام به فکر عزت نفس مان نیستیم و اگرهمگی در فکر زدن پنبه همدیگر هستیم،
سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ایم.
این روزها همه خبرهای بد را فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم ...
دلار گران شده ...
طلا گران شده ...
کار نیست ...
مدرسه ای آتش گرفت ...
دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند...
زورگیری در ملاءعام...
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس ما نیست!
شما چطور فکر میکنید؟ ...
ما ایرانیها دزدیم! ...
ما ایرانیها هیچی نیستیم! ...
ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم! ...
ما هیچ پیشرفتی نکردیم!...
فقط توهم میزنیم ...
این روزها همه در فکر زیرآب زدن بقیه هستند، شما چطور؟
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند، شما چطور؟
بیاییم از خواندن و شنیدن اخبار منفی فاصله بگیریم و تا میتوانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، احترام بگذاریم و در هرشرایطی شاد زندگی کنیم. شاید اینگونه راهی برای گریز از زندانی که ساخته ایم پیدا کنیم




تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : هـی دِ

برای چند لحظه ...
خودت را جای من بگذار !
و تا چای بریزم ...
تو از جایم تکان نخور
می ترسم زیاد
آب کتری سر رفته باشد
قندمان تمام شده باشد
و استکان ها را نشُسته باشم
کمی که طول کشید
تو حوصله ی خودت را نداشته باشی
جای مرا
چای مرا
عوضش کنی با دوست داشتن دیگری
بروی چند اتاق دورتر
و من داد بزنم
عشقم ...
هنوز هم تلخ و کمرنگ دوست داری
چای را ...
و شاید مرا ...

 

دکتر نوشت : چای داغ ننوشید !!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : هـی دِ

ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐــــﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﻮﺧـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺖ ..
ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻞ ﺍﻓﺴﻮﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ !
ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺐ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ !
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻮﺩﮐـــــﺎﻥ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ
ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﻓﻠﺴﻔــــــــــــــــﯽ ﺣــــــــــــــــﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

هیـچ شغلـــی آینـــــده نـــــــدارد  .

آینده را فرد صاحب شغل میسازد .

پ.ن : آینده ی  شغلی یعنی من ، جای پای من توی محل کارم محکمه چون ، همونقدر که من به این کار نیاز دارم ، این کار هم به من نیاز داره !!



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات