تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٥ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اُردی

ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻨﺠﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﻟﯿﻼ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﺮﺩ



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٤ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

یک زن نمی شکند
هزار تکه می شود
وقتی در عمق صبوری
دروغ مردی را
به جا رختی تظاهر می آویزد
و آنقدر اتو می کشد
تا شکل راستی شود
اما بانو
لباس بد قواره
همیشه به تن زار میزند
و معجزه هیچ خیاطی هم
کافی نیست
و تو ! مرد رویای یک زن
چگونه از سازی هزارتکه
شوق شنیدن
آوایی خوش داری ؟



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱٦ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : اُردی
سرو سیمینا! به صحرا می‌روی؟   نیک بدعهدی که بی ما می‌روی!
کس بدین شوخی و رعنایی نرفت   خود چنینی یا به عمدا می‌روی؟
اندرونم با تو می‌آید، ولیک   خائفم گر دست غوغا می‌روی
گر چه آرام از دل ما می‌رود   همچنین می‌رو که زیبا می‌روی
دیده سعدی و دل همراه توست   تا نپنداری که تنها می‌روی

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۸ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

آدم ها شبیه کتابند :
از روی بعضی از آدم‌ها باید مشق نوشت ..،
و از روی بعضی آدم‌ها باید جریمه نوشت ..،
و با بعضی از آدم‌ها هیچ وقت تکلیف ما روشن نیست !
بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم ؛
و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت ...!!!


برگرفته از کتاب بی بال پریدن
قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٦ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

مردم میخوان تو دیوانه باشی، خارج از کنترل، یک جوانِ بداخلاق. اونها میخوان بدبخت باشی دقیقاً مثل خودشون. قهرمان و برنده نمیخوان، بلکه سقوط و تیره بختیِ تو چیزیه که میخوان ببینن.

لئوناردو دی کاپریو



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : هـی دِ

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی
دیگر این خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن
دستهایت
سینی نقره نور
اشکهایم
استکان های بلور
کاش استکان هایم را
توی سینی خودت می چیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی
خنده هایت قند است
چای هم آماده است
چای با طعم خدا
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز


عرفان نظر آهاری



  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات