31 شهریور

اینک که شهر شعله ور بی خیالی هاست
جای برادران غیور چه خالی است
جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشکسالی است
بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رئ عبور صاعقه شان این حوالی است
من حرف میزنم و دلم شعر میشود
در واژه های من هیجانات لالی است
طاعون گرفته ایم و کسی حس نمیکند
تا آن که زنده بودنمان احتمالی است
آلوده است کوچه . خیابان به زندگی
چیزی هست و نیست و حالی به حالی است
بر من چه سخت میگذرند این غروب ها
جای برادران غیورم چه خالی است !


 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٦/۳۱ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
روزت مبارک

تولـــــــــــــد تولـــــــــــــد

تولدتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــ

.....

روزت مبارک . روزم مبارک . روزش مبارک

روزتون مبارک . روزمون مبارک . روزشون مبارک

.....

1.ن : یعنی کی میشه این درس خوندن تموم بشه !

2.ن : احوالاتم عجیب خرابه اما نبودید ببینید دیشب همچین خواب بهم خوش گذشت که نگو . سه شب بود نخوابیده بودم .

3.ن : شماها میدونید برای ساخت خودروهایی که روی زمین حرکت نمیکنن چقدر درد سر لازمه ؟ و یه میدان مغناطیسی خیلی بزرگ . کل فعالت های شرکت های خودرو سازی  رو تحت تاثیر قرار میده . البته قطارهای مغناطیسی هستن و این خوبه اما فکر نمیکنم تا چند هزار سال دیگه به کشور ما بیان .

4.ن : شماها میدونستید یه فرد نابینا میتونه به کمک صوت تصاویر رو بشوه ؟

5.ن : چرا هیچ برنامه ی تلوزیونیی از استاد کانگ دعوت نمیکنه تا تو برنامشون حاضر بشه ؟ نکنه مترجم کره ای ندارن ؟ با این حال سوسن حاجی پور که هست . بیاد ترجمه کنه .

6.ن : ترم قبل طراحی پیشنیاز رو پاس کردم . این ترم طراحی 5 دارم . نمیدونم این وسط 3 و 4 و ... کج رفت !

7.ن : میدونستید بچه ها با هوش ترین و درستکار ترین  آدم های روی زمین هستن ؟!

8.ن : زبرا بهترین خودکارها و مداد نوکی ها رو داره اما از ویترین نمایندگیش معلومه کسی ازش خرید نمیکنه . چرا ؟

9.ن : اون صفحه ی سررسید که عکس حاج همتو داره . بوی گلاب میداد .

10.ن : میدونم یه عالمه چیز دیگه برای نوشتن دارم اما الان چیزی یادم نمیاد .

11.ن : بدرود . یا زهرا .

[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ٧:۱٩ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
کل کل شعری

این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : و با جوابیه رند تبریزی پایان می گیرد .

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی


جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:


دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

[ ۱۳٩۱/٦/٢۸ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
غصه چرا؟

[ ۱۳٩۱/٦/٢٤ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
فرق عشق و دوست داشتن

عشق در لحظه ای پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان.

عشق معیارها را در هم میریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا شده.

عشق ویران کردن خویش است، دوست داشتن ساختنی عظیم.

عشق ناگهانی و ناخواسته شعله میکشد، دوست داشتن ساختنی عظیم است.

عشق قانون نمیشناسد، دوست داشتن اوج احترام به قوانین است.

عشق فوران میکند چون آتش فشان، دوست داشتن جاری میشود چون رودخانه.

عشق حرف شنو نیست، درس خوانده نیست درویش نیست، مطیع نیست….

دیوار را باور نمیکند.

…… بیایید یکدیگر را دوست بداریم.

[ ۱۳٩۱/٦/٢٢ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
...فارسی...

 

 

 

خیال باطل

افسوس

یادش بخیر

[ ۱۳٩۱/٦/۱۸ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
و شهدا به ما میخندند ...

سلام و درود .

یه نگا به این عکسه بالا بندازید .

حالا یکم از زندگیتون خجالت بکشید . یکم هم بشین گریه کن که چرا انقد دیر به دنیا اومدم و همه ی اتفاقایی که میشد یه حرکتی کنم گذشت .

نه شد بریم کربلا . مثل شیر پشت امام حسین وایسیم .

نه شد همت بگماریم و این مجسمه های ای شاه خائن رو سر نگون سازیم .

نه شد یواشکی بدون اجازه ی اولیا ی محترم بریم جبهه بعد بابامون بیاد دنبالمون گوشمونو بگیره برگردونتمون خونه .

اما خدایی شد .

اون روز همچین با اراده ی قوی رفتم وسط خیابون و همچین محکم محکم این پرچم اسرائیل رو لگ کوب کردم که نگو .

میدونی ، این عکس رو که میبینم یاده فیلم خدا حافظ رفیق میافتم .همون جایی که شهدای موتور سوار دارن میرن بهشت اما یکیشون نمیتونسته بره و باید اینجا میمونده و ...

بابا یه عالم از این عکس ها داره .

چیزاییه که از جبهه و جنگ براش مونده . چند تا عکس . معافیت سربازه پسرش . یه برگه که روش نوشته جانباز شیمیایی فلان قدر درصد . با یه عالمه خاطره .

نشد ما هم اونجا باشیم تا بابا الان بشه پدر شهید . بهمون افتخار کنه . بره پیش آقای ص که همش از نخبه بودن بچه هاش حرف میزنه بگه بچه ی منم رفت جبهه شهید شد .

خدا جان من سال دیگه عید میام جنوب . میشه لطف کنی یه مین بندازی جلو پام . بخدا خیلی هم بد نیستم .

خب بگذریم دوتا چیز دیگه مونده که میخوام بگم زود تمومش میکنم .

یک این که آ.اس به لطف خدا به سلامت برگشت . براش یه پرده نوشتم البته خودم ننوشتم ولی باز ... خودم دلم میخواست متنش بشه : کربلایی رفیق . دمت گرم رفتی کربلا اومدی . خوش اومدی ." ولی خب ادب حکم میکرد که اینجوری ننویسیم .

دو سالروز شهادت یوسف فدائی نژاد . چند روز پیش بود . همچین حال میکنم بگم سراوانی بود . همچین حال میکنم بگم روی همون زمینی کار کرده بود که منم کار کردم . خلاصه بگم که بهش افتخار میکنم .

یه چیز دیگه بچه ها جان این بخشش میشه تبلیغ اما خب من امپرانسانم و دلم میخواد تبلیغ کنم .

انجمن آنلاین ایرانیان یه انجمن برای جوونای خوب ایرانی . حتما سر بزنید .

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٤ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
بایزید بسطامی

یا چنان نمای که هستی ؛ یا چنان باش که می نمائی .

هر گز از متکبر بوی معرفت نیاید .

بار خدایا ! جز تو کس ندارم  و چون تو را دارم همه را دارم .

اگر من صد بار بگویم که خداوندم اوست ؛ تا او مرا بنده خود نداند ؛ فایده ای نبود .

سوار دل باش و پیاده تن  .

سی سال بود که میگفتم ؛ خدایا ! چنین کن و چنین ده ؛ چون به قدم اول معرفت رسیدم ؛ گفتم : الهی تو مرا باش و هر چه می خواهی کن .

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٢ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
همـــــــــــهــــــ چـــــی آرومــــــــــهـــــ

 

 

حـالم تـوپ اسـت...

حـال همـان تـوپـی را دارم

که افتـاده در خـانـه ی هـمـسـایـه ای

کـه تـهـدیـد کـرده

اگـر بـار دیگـر بیـفـتد...

با کارد تیـکه پـاره اش میـکنـم!!

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ثریا شکوهی ] [ نظرات () ]
شاپور اول/جنگ با روم

 

هفتم نوامبرسال ۲۶۰ میلادی در شهر تیسفون ( مدائن ــ نزدیک بغداد امروز ) شاپور یکم، رئیس وقت کشور ایران از دودمان ساسانی، در مراسمی در برابر والرین ( پوبلیوس لیسینیوس والریانوس) امپراتور روم و ژنرالهایش که بر دست و پایشان زنجیر بود؛ ایران را تنها ابر قدرت جهان اعلام کرد. والرین و ژنرالهایش درجنگ به اسارت ایران در آمده بودند و این روز نه تنها یکی از روزهای درخشان تاریخ میهن گرامی ما، بلکه همه مشرق زمین است.
برای این که ایرانیان این پیروزی خود را فراموش نکنند و جهانیان برای همیشه عظمت ایران را در نظر داشته باشند و مشرق زمینی ها خود را مدیون توان ارتش ایران بدانند، به خواست شاپور یکم منظره به زانو نشستن والرین مغرور در برابرش را در چند نقطه در ایران بر سنگ تصویر کردند که تا ابد باقی بماند ،و مانده است.
در پی مراسم هفتم نوامبر ، شاپور یکم هزاران اسیر رومی را به خوزستان فرستاد تا در ساخت سد شادروان و پل شوشتر بکار گمارده شوند.
شرح این پیروزی نظامی درخشان ایرانیان را «مارسلیوس» که خود ناظر صحنه های آن بوده برنگاشته است. به نوشته ادوارد گیبون، این شکست شیرازه امپراتوری روم را از هم گسیخت و آغاز پایان این امپراتوری و تجزیه آن قرارگرفت.
شاپور یکم قبلا نیز «گردیانوس سوم» امپراتور روم را که به ایران لشکر کشیده بود در جنگ سال ۲۴۶ میلادی شکست داده بود. این شکست چنان بر افسران رومی گران آمده بود که در حال عقب نشینی بر سر «گردیانوس سوم» ریختند و اورا کشتند و فیلیپ را بر جای او نشاندند که فیلیپ با پرداخت پانصد هزار سکه طلا به ایران، موافقت شاپور را به ترک مخاصمه جلب کرد و نیروهای رومی را به اروپا باز گردانید . گردیانوس به منظور جبران شکست نیروهای رومی از اردشیر پاپکان (پدر شاپور یکم) در جنگ سال ۲۳۸ میلادی با شاپور که بر جای پدر نشسته بود وارد جنگ شده بود. سنای روم اصرار به خفه کردن ناسیونالیسم ایرانی که بار دیگر با بپاخیزی اردشیر ساسانی ظاهر شده بود در نطفه داشت که موفق نشد و این ناسیونالیسم تا اواخر دوران ساسانیان دوام داشت.
فیلیپ نیز پس از بازگشت به «رم» به خاطر تحقیر امپراتوری و دادن باج به شاپور ترور شد و سنای روم والرین را به امپراتوری انتخاب و مامور جنگ با ایران و گرفتن انتقام شکستهای گذشته کرد که در جنگ سال ۲۶۰ خود او هم به اسارت ارتش ایران درآمد و با ژنرالهایش به تیسفون منتقل شد.
مورخان تاریخ قرون قدیم متفق القول نوشته اند که « ناسیونالیسم ایرانی » جنگهای دوران ساسانیان را برنده شد، و هنر بزرگ شاهان ساسانی این بود که نگذارند « ناسیونالیسم ایرانی و نیروی خیره کننده آن » ضعیف شود.

[ ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
کلاغ ، پر ... گنجشک،پر... محمد ، پر ...

نمیخوام زیاد بنویسم و حرف زیاد هست .

کی میدونه سالانه چند نفر در رودخانه ها و بخاطر نا بلدی شنا جون خودشونو از دست میدن ؟

نمونش همین محمد . پسر همسایه . همبازیه بچگیامون بود . رفت شنا . نزدیک امام زاده هاشم و یهو خبر آوردن که طفلک غرق شده . یه ده روزی دنبالش میگشتن تا بالاخره اون طرف سد سنگر پیداش کردن ! فاصله ی بین این دو مکان کم نیست . میگن چیزی ازش باقی نمونده بود !

امسال هم یه جوون دیگه . نمیشناختمش اما خب جوون بود و ...

..

..

ما اینجا یه سپیدرود داریم . یه سدی هم هست . سد منجیل . امسال به لطف خدا آب پشت سد سرریز شده بود . سال پر آبی برای کشاورزا بود .

بابا میگه : من با این که کل عمرمو کنار این رودخونه زندگی کردم جرات نمیکنم این فصل برم شنا .

بابا حق داره . محمد چرا غرق شد . اونروز سد روز باز کرده بودن و اون هم شناگر قابلی نبود و همراهاش هم بچه هایی مثل خودش بودن .

میخوام بگم جوونای من خریت نکنید . جبران نمیشه ها !

اینارو میگم چون چند روز پیش خودم نزدیک بود به جمع این غرق شده ها بپیوندم .

اینو میگم چون چند روز پیش بابای محمد مرد !

اینو میگم که دلم برای مادرش کبابه .

جون هر کس که دوسش دارید بخاطر همونی که دوسش دارید . زنده بمونید . زندگی کنید .

همین فکر نکنم فعلا حرف دیگه ای مونده باشه .اگه بود باز میام و مینویسم .

[ ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
فیلم هایی که من دوست دارم

افسوس ، دیشب نشد گلادیاتور رو ببینم بخاطر همین این پست رو اختصاص میدم به فیلم های مرد علاقه ام .

کارگردان :Ridley Scott http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/7/77-Gladiator/77-Gladiator/1-Gladiator.jpg

نویسنده : David Franzoni

بازیگران: Russell Crowe, Joaquin Phoenix ,Connie Nielsen

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین نقش اول مرد، بهترین جلوه های ویژه، بهترین طراحی لباس، بهترین فیلم، بهترین صدابرداری

نامزد اسکار:

-

خلاصه داستان :

داستان فیلم مربوط به سال 180میلادی است زمانی که دامنه امپراتوری رم باستان از صحراهای آفریقا تا مرزهای انگلستان شمالی گسترده است.با این همه یک دژ در راه پیروزی کامل رومی‌ها قرار دارد که هنوز فتح نشده است.سرانجام این دژ نیز به دست 'ماکسیموس 'یکی از بهترین سرداران جنگی 'سزار مارکوس ' فتح می‌شود.پس از این نبرد 'ماکسیموس 'تصمیم می‌گیرد نزد خانواده خود بازگشته و روزگار را با کشاورزی سپری کند، اما 'سزار مارکوس 'بر آن است رهبری امپراتوری روم را به او بسپارد'.کومودوس 'فرزند سزار از تصمیم پدر باخبر می‌شود و در پی آن، پدر خود را به قتل می‌رساند تا خود بر اریکه قدرت تکیه زند.وی سپس 'ماکسیموس 'را دستگیر کرده و فرمان قتل او را صادر می‌کند'.ماکسیموس 'موفق می‌شود جلادان را کشته و از مرگ نجات یابد ولی زن و فرزند او به فرمان 'کومودوس 'کشته می‌شوند.پس از آن، 'ماکسیموس 'به خانه باز می‌گردد اما با اجساد سوخته زن و فرزند خود مواجه می‌شود. پس از آن، ماکسیموس بی هویت، توسط عده ای به بردگی گرفته می شود و اینبار در قالب یک گلادیاتور، قصد بازگشت و روم را دارد..

 

و این هم یه آدرس برای دانلود آهنگ متن فیلم گلادیاتور :

لینک غیر مستقیم

 

  

این فیلم رو خیلی دوست دارم اسمش اینجا ساحل خاطراته . با بازی جولیان مور و کوین اسپیسی .

کلی گشتم تا همین عکسو پیدا کنم . خلاصه ی فیلم و ... هم بی خیال دیگه !

 

این هم بهترین بازی دنیاست .

 

بهترین بازی دنیا

(به انگلیسی: The Greatest Game Ever Played) نام یک فیلم زندگی‌نامه‌ای/ورزشی محصول ۲۰۰۵ است که برداشتی از زندگی واقعی فرانسیس اویمت در زمانی که وی تازه قدم به رقابت‌های حرفه‌ای گلف گذاشته بود، است. فیلم‌نامه این فیلم اقتباسی از کتاب The Greatest Game Ever Played: Harry Vardon, Francis Ouimet, and the Birth of Modern Golf نوشته مارک فراست می‌باشد. فیلم در یکی از باشگاه‌های گلف شهر مونترال استان کبک کانادا فیلمبرداری شده است.

 

 

و پرنده اسکاتلندی

 

پرنده اسکاتلندی (به انگلیسی: The Flying Scotsman) نام یک فیلم ورزشی-درام محصول انگلستان ساخته ۲۰۰۶ است. این فیلم برداشتی از برهه‌ای از زندگی گریم اوبری، دوپرخه سوار اسکاتلندی است که توانست برای دو مرتبه عنوان قهرمانی رکورد یک ساعته مسابقات دوچرخه‌سواری را از آن خود کند.

 

مراحل ساخت فیلم از سال ۲۰۰۲ و با ملاقات جانی لی میلر و گریم اوبری آغاز شد.

 

 

...: خب دست خورمو ویکیپدیا درد نکنه .

...:خوشحال میشم نظر شما رو  هم در مورد این فیلم ها بدونم .

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
آخر خط

 

[ ۱۳٩۱/٦/۱٠ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
بچه که بودیم !

بچه که بودیم ؛
جاده ها خراب بود
نیمکت مدرسه ها خراب بود ،
شیرای آب خراب بود !
زنگای در خونه ها خراب بود ؛
ولی آدما سالم بودن.....

 

---------------

اینو از وب یه عزیز برداشتم .

امشب فیلم مورده علاقمو نشون میده (گلادیاتور)

اما نمیتونم نگاه کنم .

فصل برداشت محصوله . تنها فصلیه که باعث میشه به زندگیم امیدوار بشم .

بعد از کلی تنهایی و دور بودن از اقوام چنین موقعی همه دور هم . با هم و کنار هم با سختی ها و مشکلاتش میخندیم و محصولمون رو برداشت میکنیم .

یه عالمه خاطره از این چند روز دارم . فردا هم باید بریم .

دستهام حسابی زخم شده و کمرمم تا دلت بخواد درد میکنه .

اما همه ی این سختیه می ارزه به کنار هم بودن .

این کوچولو هم اینجا بمونه . مراقبش باشید تا من فردا برگردم .

اسمشو گذاشتم رهام .

چه پسر خوبیه .

 

 

[ ۱۳٩۱/٦/٩ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
 

[ ۱۳٩۱/٦/٩ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
خمار مستی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی   که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد   دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن   تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به   که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا   به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا   تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را   تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری   که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد   چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گله از فراق یاران و جفای روزگاران   نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
[ ۱۳٩۱/٦/۸ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
نترس...!

من کنار تو نمی مونم نترس

خودمو از تو نمیدونم نترس

منو یک لحظه نگاه کن بی دریغ

تو چشات چیزی نمی خونم نترس

نمیگم توام اسیر من شدی

نمیگم دلت نشسته پای من

نمیگم به خاطر چشای من

خودتو بزن به دیوونه شدن

تو فقط بزار بمونم عاشقت

تو فقط امون بده نگات کنم

بزا تنها یه دفه تو خلوتم

زیر لب عزیز دل صدات کنم

من تموم قلبمو دادم بهت

ساده از کنار این دل رد نشو

با منی که مبتلا شدم به تو

بی دلیل و بی بهونه بد نشو

 

[ ۱۳٩۱/٦/٦ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست .

 

یه روز بود مثل همه ی روزهای دیگه . تنها فرقش با بقیه یه اتفاق ساده بود .

از اتاق اومدم بیرون که برم آشپز خونه .

وسط پذیرایی چشمم افتاد به تلوزیون .

خشکم زد . چشمام پر اشک شد . قلبم تند تند میزد . به خودم گفتم الانه که قلبم از حرکت بیایسته .

یه تصویر بود شبیه همین عکس .

بین الحرمین و روز عاشورا .

همیشه وقتی کسی بهم میگفت انشا الله بری کربلا تو دلم بهش میخندیدم و میگفتم ما شانس نداریم . همین امام زاده ی این بغل مارو نمیطلبه اونوقت برم کربلا ؟

خلاصه که دوستان به دلم نشست . میخوام یه سال محرم برم پابوسش .

و اما حرف اصلی و دلیل این مطلب :

دوست عزیز و نویسنده ی خوب این وبلاگ جناب آ.اس گرامی به لطف خدا و امام حسین فردا عازم کربلاست .

قراره بشه کربلایی .

قراره از طرف ما هم زیارت کنه .

براش دعا کنید که به سلامت به مقصد برسه .

 

------------------------------

فکرش را بکن

میتوانستی

علم را زمین بگذاری

امان نامه را برداری

و چشمان اهل خیمه را

پر آب کنی

حتی مویی از سر دستانت

کم نمیشد آن وقت

فقط کربلا

جایی بنام بین الحرمین

کم میداشت

------------------------------

پخش مستقیم کربلا

لبخند

[ ۱۳٩۱/٦/٤ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
موی سپید را . فلکم رایگان نداد

اشکم، ولی بپای عزیزان چکیده ام

خارم ولی بسایه ی گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ،ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام

چون خاک ،در هوای تو از پا افتاده ام

چون اشک ،در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت ،می نابی نخورده ام

وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام

موی سپید را، فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته، به آزادگی مناز

آزاده من ،که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان، رهی

عیبم مکن، که آهوی مردم ندیده ام

رهی معیری

[ ۱۳٩۱/٦/۳ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
10 هکر معروف دنیا را بشناسید 1 (قسمت ششم)

دانته تاریک ...! 

کوین پولسن، متخصص هک از طریق امواج رادیویی است او بیشتر هک های خود را از
طریق تلفن همراه انجام داده است. پولسن بارها و بارها به شبکه های تلفنی 
مانند AT&T نفوذ کرده و سیستم آنها را به مدت چند ساعت و حتی چند روز 
از کار انداخته است ولی شهرت خود را به علت هک تاریخی مخابرات واحد شبکه 
رادیویی KIISFM لس آنجلس آمریکا به دست آورد و از آن روز در جامعه هکرها با
نام دانته تاریک شناخته شد.



شبکه رادیویی KIISFM در سال 1991 یک مسابقه رادیویی برگزار کرده بود و به 
برنده مسابقه اتومبیل پورشه مدل S2944 جایزه می داد. در آن زمان پولسن 
بسیار جسورانه عمل کرد او تصمیم گرفت برنده پورشه باشد سیستم مخابرات را هک
کرد و تمام تماس های تلفنی به شبکه رادیویی را مسدود کرد. سپس برای 
لونرفتن هک دیگری در شبکه تلفنی انجام داد و با شبکه، 102 تماس تلفنی تقلبی
برقرار کرد که هرکدام برنده می شدند در حقیقت او برنده شده بود.



از آنجا که فکر برنده شدن او را از سیستم های امنیتی خود غافل کرد همان روز
توسط هکرهای FBI هک و دستگیر شد. پولسن که برای بردن جایزه تمام سیستم 
مخابراتی کشور را مختل کرده بود به 51 ماه حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم 
شد.



[ ۱۳٩۱/٦/۱ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات