چرا...؟!


چرا می گویند "فیلسوف" و نمی گویند "گاوسوف" ؟!

چرا می گویند "پیراهن" و نمی گویند "جوان اهن" ؟!

چرا می گویند "اتوبوس" و نمی گویند "اتوماچ" یا "جاروبوس" ؟!

چرا می گویند "خداحافظ" و نمی گویند "خداسعدی" ؟!

چرا می گویند "هفت سین" و نمی گویند "هفتاد سین" ؟!

چرا می گویند "اتومبیل" و نمی گویند "اتومکُلنگ"  یا "میزوموبیل" ؟!

چرا می گویند "ماشین" و نمی گویند "شماشین" ؟!

چرا به طراح چنین سوال هایی می گویند "دیوانه" و نمی گویند "قولنامه" ؟!

[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
حکایتی کوتاه از گلستان سعدی

 

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی، یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی اتفاقاً  بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گل برآوردند بعد از دو هفته معلوم شد که بی‌گناهند در را گشادند قوی را دیدند مرده و ضعیف جان سلامت برده مردم در این عجب ماندند حکیمی گفت خلاف این عجب بودی آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد و این دگر خویشتن‌دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.

چو کم خوردن طبیعت شد کسی را
چو سختی پیش‌اش آید سهل گیرد

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
اینجا زمین است

اینــــــــــــــجا زمــــــــــــین اســــــــــــــت

رســـــــــــــــــم آدم هایـــــــــش عجــــــــــــیب

ایــــــــــــنجا کــــــــــه گـــــــــــم میشـــــــــــــــــوی

بجــــــــــای آنکــــــــــــه دنبالـــــــــــــــت بگردنــــــــــــد

فـــــــــــرامـــــــــــــوشـــــــــــت میـــــــــــــــکـــــــــــــــــنند

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
خـــــــوشبخـــــتــــــــــِِِ

 

 

برای دخترم آرزوی خوشبختی خواهم کرد،
مادرم هم برای من آرزوی خوشبختی کرده بود,
و مادرش هم برای مادرم,

ناامید نیستم,

یک روزعاقبت ،

دختری از نسل ما خوشبخت خواهد شد!

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ثریا شکوهی ] [ نظرات () ]
حافظ
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان   که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت   گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود   بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز   تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری   شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل   مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم   که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم   از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
[ ۱۳٩۱/٤/٢٤ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
ا.س.پ.م!!!!

یه ایمیلی واسم اومد، اسپم، احتمالا همتون هم میدونید چقدر از اینا که اسپم میدن متنفرم! ولی خیلی اتفاقی چشمم به این خورد و خوندمش... ببینید چی نوشته! مطمئن باشید اسپمه چون از پروفایل من (یاهو و فیس بوک) کاملا واضحه که مذکر هستم!

خیلی هم جالب به نظرم اومد! میگم، اگه راست گفته باشه، افراد واجدالشرایط میتونن کمکش کنند، من که حوصلشو ندارم

 

Dear Friend

From Zarrin Atash

salaam alikom a rahmet Allah wa barakatoh and may the peace of gracious Allah be with you,please permit me to explain this to you, I have a problem and i decided it is good to write you. I have a proposal for you-this however is not mandatory nor will I in any manner compel you to honour against your will.

Your profile pushed me to send you this mail, I am Miss Zarrin Atash, 19years old and the only daughter of Mr. and Mrs. Atash Anoush. My father was the Manager Director Of Port Bouet Airport (Felix Houphouet Boigny Int'l) for many years, capital of Ivory coast. It is sad to say that he passed away mysteriously in London during one of his business trips abroad on 4th. June. 2010. Though his sudden death was linked or rather suspected to have been masterminded by an uncle of his who traveled with him at that time.But Allah knows the best for me!

My mother died when I was just 7 years old, and since then my father took me so special. Before his death last June 2010 he called the secretary who accompanied him to the hospital and told him that he has the sum of 4 million, eight hundred thousand United State Dollars.(USD$4.800,000) left in here in Bank Of Africa for safety. finally he issued a written instruction for me at the hospital before he died, but since i went back to Congo my uncle threathened to kill me because the secretary linked the secret to him, I decided and fled the country.

Now I do not know what to do, I have the documents of the money but my age is depriving me of the claim due to the mandate my father reached with Bank that no member of his family has any right to the money, this was primarily due to his brother, my uncle.

I am just 19 years old an undergraduate and really don't know what to do. This is because I have suffered a lot of set backs as a result of incessant political crisis here in Ivory coast. The death of my father actually brought sorrow to my life.

I am in a sincere desire of your humble assistance in this regards.Your suggestions and ideas will be highly regarded.

permit me to ask these few questions:-

1. Can you honestly help me as your daughter or friend?
2. Can I completely trust you?
3. What percentage of the total amount in question will
be good for you after the money is in your account?
Please, Consider this and get back to me as soon as possible.
Thank you so much.My salaam to your family.

My sincere regards,
Miss Zarrin Atash
20-22 Bd. Clozel,
Residence les Acacias,
22 BP 464 , Yamoussoukro,
Abidjan, Ivory Coast


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٤/٢٠ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
گذشته ها

بعد از خوردن غذا بیل گیتس 5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت دادپیشخدمت ناراحت شد
بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟
پیشخدمت : من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری پسر شما 50 دلار به من
انعام داد در
درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط
5دلار انعام می دهید !

گیتس خندید و جواب معنا داری گفت :او پسر پولدار ترین مرد روی زمینه و من
پسر یک نجار ساده ام

(هیچ وقت گذشته ات را فراموش نکن . او بهترین معلم توست)

[ ۱۳٩۱/٤/۱٩ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
جگر گوشه
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم   بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق   که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود   آدم آورد در این دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض   به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست   چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت   یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق   هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست   که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک   ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
[ ۱۳٩۱/٤/۱٩ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
وقت تنگ

کوچه بن بست زمان...؟!

پ.ن

جهت اعلام حضور ..

[ ۱۳٩۱/٤/۱٦ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ خراباتی ] [ نظرات () ]
لجبازی

عشق یعنی بعد از یه بحث الکی،

از روی لجبازی گوشی رو بذاری روی سایلنت و بری زیر پتو.
بعد، هر چند دقیقه یه‌ بار، یواشکی گوشه‌ی پتو رو کنار بزنی و زل بزنی به سقف،
تا ببینی نوری از گوشی افتاده روی سقف یا نه؟

 

[ ۱۳٩۱/٤/۱٥ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
کوزه !

هان  کوزه گرا  بپای  اگر هشیاری                                     تا  چند  کنی  بر  گُل  مردم   خاری

انگشت  فریدون   و کف   کیخسرو                                    بر  چرخ  نهاده ای  چه  می پنداری

 

در  کارگه  کوزه گری   کردم   رای                                   در  پایۀ  چرخ  دیدم  استاد  به پای

می کرد  دلیر کوزه را  دسته  و سر                                   از کلۀ  پادشاه  و  از  دست   گدای

 

خیام

[ ۱۳٩۱/٤/۱٢ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
یک شاهکار ادبی!

شب بود و خورشید به روشنی می درخشید

پیرمردی جوان یگه و تنها با خانواده اشدر سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود!

[ ۱۳٩۱/٤/۱٢ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ A.S ] [ نظرات () ]
3- برنامه نویسی؟ آسان است!

قرار بود کمی در مورد الگوریتم و شی گرایی صحبت کنیم.

الگوریتم، یکی از مفاهیم ساده برنامه نویسی هست. هیچ فرقی نمیکنه که شما با چه زبانی برنامه مینویسید، الگوریتم یک برنامه، اگر کامل باشه، میشه با هر زبانی اون رو پیاده سازی کرد.

برای اشاره به الگوریتم، بهتره با مثال شروع کنم.

شما هیچوقت نیاز به یک کامپیوتر ندارید. مگر زمانی که احساس نیاز کنید. شما با یک کامپیوتر هیچکاری نمیتونید انجام بدید، مگر اینکه برنامه لازم رو داشته باشید! پس، برای رفع نیاز ها از طریق کامپیوتر، 2 چیز باید بررسی بشه، 1- نیاز ما 2-برنامه ما

خب؛ حالا سوال اینجاست، این برنامه ما، چی هست؟ چجوری نوشته بشه؟

باید بگم، توجه داشته باشید، نوشتن یک برنامه نیازمند یک طرح و نقشه اولیه است. وقتی که شما قصد میکنید خونه ای بسازید، اول نقشه اون رو در نظر میگیرید.

خب، پس به طور ساده تر، میشه گفت، الگوریتم یعنی طرح و نقشه اولیه برنامه، که برای حل مشکل (نیاز) ما پیاده سازی شده.

الگوریتم یک برنامه میتونه خیلی طولانی و سخت، یا خیلی کوتاه و ساده باشه. ولی در کل، بیشتر از مهارت، به یک ذهن خلاق نیاز داره. سوالی وجود داره. وقتی میخواییم الگوریتم یک برنامه رو بنویسیم، از کجا شروع کنیم؟؟!!

پاسخ این سوال کمی مشکله. بذارید از کمی شی گرایی صحبت کنیم. نمیخوام درباره اش صحبت کنم، فقط یک اشاره کوچک. شما با هر زبان مدرنی که کار کنید، مثل VB6  ، VB.Net ، C++ ، C# و... همگی شی گرا هستند. شی گرا یعنی چی؟ (به طور ساده) یعنی شما برنامه های خودتون رو با اشیا درست میکنید.

مثلا شما، برای چاپ کارنامه، یک دکمه روی فرم میگذارید، و برای اون دکمه برنامه مینویسید، که اگر روی آن کلیک شد، کارنامه رو چاپ کنه.

خب، همین دکمه که شما روی فرم گذاشتید، خودش یک شی بود. پس شما برای نوشتن الگوریتم ها، باید بعد از این که هدف نرم افزار رو مشخص کردید، مراحل طراحی اون رو به وسیله اشیا توضیح بدید.

مثلا، این یک الگوریتم برای چاپ مقسوم علیه های اعداد است:

1- شروع

2- متغیر m را درنظر بگیر.  مقدار این متغیر، 1 است.

3- عدد مورد نظر کاربر را هم دریافت کن، و در یک متغیر بذار، اسم این متغیر هم k باشه

4- اگر k از m کوچک تر بود، برو به  مرحله 8 (پایان!)

5- اگر k از m بزرگتر، یا مساوی هم بودند، k را به m تقسیم کن. اگر باقیمانده صفر بود، m را چاپ کن.

6- یک واحد به m اضافه کن (یه دونه زیادش کن)

7- برو به مرحله 4

8- پایان

 

همونطور که دیدیم، از مرحله 5، شاید چندین عدد چاپ شود. مثلا اگر کاربر عدد 1 را وارد کند، خروجی برنامه هم 1 خواهد بود، ولی اگر کاربر 4 وارد کند، برنامه اول 1 میده، بعد 2 میده، بعد 4 که همه مقسوم علیه های عدد وارد شده کاربر هستند.

شما وقتی که یک نرم افزار میسازید، (برنامه مینویسید)، هرگز نمیتونید برنامه رو متمرکز طراحی کنید. بذارید منظورم رو بهتر برسونم، شما باید برنامه رو به بخش های تشکیل دهنده اش تقسیم کنید. مثلا، برنامه ی فتوشاپ را در نظر بگیرید. خب، شاید متوجه منظورم شدید! نه؟ ببینید، وقتی فتوشاپ رو اجرا میکنید، چندین پنجره میبینید. (پنجره استایل ها، پنجره لایه ها، رنگ ها، جعبه ابزار، صفحه اصلی  که روش شکل میکشید و...) قسمت های مختلف فتوشاپ هستند.

روی هم رفته، ساخت نرم افزار های بزرگ، بیشتر از اینکه سخت باشه، زمانبره. چون وقتی شما بخوایید یک برنامه بزرگ رو طراحی کنید، وقتی اون رو به اجزای تشکیل دهنده اش تقسیم کردید، میبینید که کار سختی نیست، قسمت ها رو یکی یکی با وقت و حوصله طراحی میکنید و در نهایت، شاید از نتیجه کارتون تعجب کنید، که برنامه بیش از تون چیزی که فکر میکردید خوب شده!

البته فراموش نکنید، اینم بگم که هیچ وقت، نه مغرور بشید، نه ناامید، چون هر دو یعنی شکست.

[ ۱۳٩۱/٤/٧ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
زمستانها

[ ۱۳٩۱/٤/۱ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
2- برنامه نویسی؟ آسان است!

الان میخوام چند نکته رو بگم که دونستنش برای کسانی که تازه برنامه نویسی رو شروع کردن لازمه؛ با دونستنش خیلی راحت تر میتونید از منابع دیگه و سورس ها (کدهای نمونه) استفاده کنید...

نکته 1 : برای قرار دادن یک مقدار در متغیر، باید از دستور انتصاب استفاده بشه. شکل کلی اینطوریه:

 A = 2

که در اون، نام متغیر باید حتما در سمت چپ قرار بگیره. یعنی، مقدار سمت راست، در متغیر سمت چپ قرار میگیره. علاوه بر این، میتونیم مقدار یک متغیر رو در یک متغیر دیگه قرار بدیم. به این شکل:

A = B

که در پی اون، مقدار متغیر سمت چپی، در متغیر سمت راستی قرار میگیره.

نکته 2 : متغیر ها، انواع مختلف دارند. مهم ترین نوع داده ها، اینا هستند:

Integer : که مقادیر عددی رو میگیره. از منفی 32768 تا مثبت 32767 و فقط عدد صحیح بدون اعشار.

Single : برای اعداد اعشاری (مثبت یا منفی) استفده میشود.

Double : برای اعداد بزرگ و نجومی (مثبت یا منفی) استفاده میشود. البته اعداد کوچک هم قبول میکند، ولی از حافظه بیشتری از RAM را اشغال میکند.

String : همه ی متن ها باید از متغیر String استفاده کنند. این متغیر، فقط و فقط مقادیر رشته ای رو قبول میکنه. یک رشته از اعداد و حروف. مثلا، مقادیر زیر رشته هستند:

"ali"   "ensan"          "110 police"        "1391"     "a"      "0937-242-1234"

توجه کنید، مقادیر رشته ای باید در جفت کوتیشن قرار بگیرند.

ضمنا، شاید بپرسید که این "1391" یک عدد هست؛ چرا با Integer نمیشه باهاش کرد؟ باید بگم که مقادیر رشته ای، قابل محاسبه در عملیات های ریاضی نیستن. یعنی اگر خواستید جمع و تفریق و... انجام بدین، متغیر رشته ای برای شما پاسخگو نیست.

البته ویژوال بیسیک متغیر های زیادی داره، ولی اینا پر استفاده ترین هستند.

نکته 3 : برای تعریف متغیر اینطور عمل کنید:

dim نام متغیر as نوع متغیر

مثال:
Dim A As integer
Dim Masoud As String
Dim ensan21 As Byte

________________________________________________________________

گفته بودیم از تابع Msgbox توضیح بدیم. این تابع، برای نشون دادن یک کادر متن (مثلا، مثل کادر های خطای ویندوز!) به کاربر استفاده میشه. شکل کلی این دستور به این شکل هست:

Dim a as Integer
a = msgbox ("Matne peigham", vbOkCancel, "Onvane Kadr" )

در قسمت اول، متن پیغام دلخواه رو بنویسید، در قسمت دوم، طرح دکمه ها و در قسمت سوم، عنوان کادر متن رو بنویسید. قسمت های اول و سوم که متنی هستند، حتما باید رشته ای باشند و در علامت " " قرار بگیرند. طرح دکمه ها، میتونه یکی از مقادیر زیر باشه که کارشون از اسمشون مشخصه:

vbOkOnly

vbOkCancel

vbYesNo

vbYesNoCancel

vbRetryCancel

حالا که چند دستور ساده و کلی رو یاد گرفتید، وقتشه که در پست بعدی، درباره مبانی نوشتن برنامه های بزرگ و الگوریتم نویسی برای ساخت نرم افزار ها صحبت میکنیم.

[ ۱۳٩۱/٤/۱ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]
تغییر باید کرد!

 

لقمان  را گفتند، ادب از که آموختی؟

گفت از بی ادبان!

 

 

 

_________________________________________________________

منم تصمیم گرفتم یکی رو الگو قرار بدم و ازش ادب یاد بگیرم!! زیاد غریبه نیست، تو همین وبلاگه...! وقتشه تغییر کنم!

[ ۱۳٩۱/٤/۱ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مسعود چگنی ] [ نظرات () ]

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات