یار کمکی شیطان

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
وصیتی زیبا برای زنده ماندن
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
 
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
 
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.
 
بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.
 
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
 
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
 
کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.
 
استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
 
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
 
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
 
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.
 
عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ فائزه ] [ نظرات () ]
خورشید
دوست دارم که بپوشی «رخ همچون قمرت»(1)
«جرم بیگانه نباشد، که تو خود صورت خویش
«جای خنده​ست سخن گفتنِ شیرین، پیشت
«راه آه سحر از شوق، نمی​یارم داد
«هیچ پیرایه زیادت نکند حسن تو را
بارها گفته​ام: این روی به هر کس منمای
«بازگویم نه، که این صورت و معنی که تو راست
«راه صد دشمنم از بهر تو می​باید داد
«آن چنان سخت نیاید سر من گر برود
غم آن نیست که بر خاک نشیند سعدی
  «تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت»(2)
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت»(3)
کآب شیرین -چو بخندی برود- از شکرت»(4)
تا نباید که بشوراند خواب سحرت»(5)
هیچ مشّاطه نیاراید از این خوبترت»(6)
«تا تامل نکند دیدهً هر بی بصرت»(7)
نتواند که ببیند مگر اهل نظرت«(8)
تا یکی دوست ببینم که بگوید خبرت»(9)
-نازنینا!- که پریشانی مویی ز سرت»(10)
زحمت خویش نمی​خواهد بر رهگذرت(11)

ار س س خ :اگه کسی معنی روان این غزل را خواست بگه تا براش بذارم.

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
زنان پایین شهر

زنان پایین شهر ریاضیدانان بزرگی هستند
آخرهیچ ارشمیدسی نمی تواند
نیم کیلو گوجه را به نام آبگوشت...
.
.
.
بین سیزده نفر تقسیم کند


[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
یک 3 ؛ جلوش تا بینهایت صفر ها !!!
داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.عدد "سه"ناگهان او را از جا پراند.
- بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟
بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم.
با وعده شیرین بابا خوابید.
صبح زود، رفت کنارپنجره. پرده را کنار زد. باران ریزوتندی می بارید.قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند. بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمی شه.
اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار. یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند
[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
چون فکر میکردم تو بیداری ، خوابیده بودم ...

. مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟

مرد می گوید من خوابیده بودم.

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم

 

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٢ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ طـــــــــ 2ــــــــوفانی ] [ نظرات () ]
اگه تونستی سربازا رو تو عکس پیدا کنی!

به تصویر زیر دقت کنید.دو سرباز تو این تصویر وجود دارن.آیا می تونید پیداشون کنید؟چشمک

 
 
معمای دوم:
 
  اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی ، یک چراغ نفتی و یک شمع باشد ...
 
    اول کدامیک را روشن میکنید؟
واسه جواب برید ادامه مطلبمژه

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ فائزه ] [ نظرات () ]
یک یا دو هزار و یک

کتاب «یک یا دوهزار و یک»، نخستین کتاب جامع فارسی است که به عنوان راهنمای طراحان سایت و دست‌اندرکاران وب، در سال‌های اخیر منتشر شده است. محتویات این کتاب، حاصل تجربیات فراوان نویسنده در طی چند سال در زمینه طراحی، اجرا، بهینه‌سازی و کاراتر کردن هرچه بیشتر یک سایت، به مثابه یک محصول و سرویس بوده است.

نخستین و دومین چاپ‌های کتاب به سرعت در میان علاقه‌مندان، مشتریان خود را یافتند و گره‌گشای بسیاری از مشکلات رایج آنان شدند.

مهدی رودکی، مؤلف کتاب، با بهره‌گیری از تجربیات گذشته، و نیز با عنایت به پیشرفت هر چه بیشتر صنعت وب، اکنون چاپ سوم کتاب را به‌روز، کامل‌تر و پیراسته‌تر از گذشته آماده انتشار کرده است.
ارائه پیشنهاد انتشار این کتاب به صورت آنلاین از سوی نویسنده، با استقبال ایتنا مواجه شد، و در دستور کار برای انتشار قرار گرفت.
هدف از این اقدام، در دسترس قرار دادن هر چه بیشتر این اطلاعات به منظور افزایش سطح دانش و تجربه صاحبان و مدیران سایت‌ها، و نهایتا ارتقاء صنعت وب در کشورمان می‌باشد.

 

برای دانلود روی عکس کلیک کنید .

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
2000

ممنون از دوستان عزیز که ما رو همراهی میکنن .

2000 امین نظر هم داده شد !

ممنون از فائزه . لبخند

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
تقدیم به تو

له گوشه ی خانه قای چاوانی مه ستت

که وانی پر له تیری نازو هه ستت

دلم وه ک ئاسکیک که وتوتع داوت

مه حاله بیته رزگاری له ده ستت

 

 

 

ار س س خ:

خجالتتعجبمتفکر

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
....!!!
دلم یخ میزندگاهی ، دراین سرمای تنهایی
 
شبم قندیل میبندد از این یخهای تنهایی
 
قلم آهسته می راند بر این خط بلند ، اما
 
گمانم یاد می گیرد ز من انشای تنهایی . . .
 
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست
 
آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . .
 
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!
 
تحقیرت هم کنم کافـــی نیست
تفریقت میکنم از تمام زندگی ام
 
کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن ،
میفهمیدیم که هرآشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره
 
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید
راست میگه یا دروغ …
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا
که با چشمشونم دروغ میگن …
 
تقصیر خودمونه …
بعضی ها عددی نبودند و ما آنها را به توان رساندیم !
 
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند… 
 
دلم فقط فقط فقط آرامش میخواد حتی سر یه سوزن
یه خواب آروم درجهانی آرام ...!
 
 
[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فائزه ] [ نظرات () ]
آهنگ زندگی من

بعضی‌ آهنگ‌ها هستن که گوش میدی میگی‌

"من کی‌ زندگیمو واسه این تعریف کردم که این از روش آهنگ ساخته؟؟

 

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
خودمم دیگه!

ار-س-س-خ :

این عکس صرفا برای اعلام حضور بود تا صورتک فکر کودتا به سرش نزنه.عینک

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
رقاص...
 
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
 
 
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
 
زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش ...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
 
 
عمریست نشسته ام
پای لرز خربزه هایی
که هیچوقت یادم نمی آید
کی؟!
خوردمشان…
 
وقتی از درد به خود می پیچیدم
همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی…
و سالهاست من هنــــــــوز
رقاص پردرد خیابانهایم…
 
بگذآر سُ _ ک _ و _ تـ قآنون زندگی مَن بآشد…
وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند…
[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ فائزه ] [ نظرات () ]
بزن ... نا مردم اگر نرقصم ...
حال من عاشقانه بنویسم
در بوق و کرنا میکنی که مخاطب دارد
قلم میرود و غمگینم مینویسم
میگویی نمور و پریشان است و دردی لاعلاج دارد
لیک میآیم طنزی مینویسم 
فریاد برمیآوری که دیوانه ای زنجیر دریده است
خب آدم را میگذاری در خوف و رجا
مینویسم یک درد است
نمینویسم دردی دیگر
خب بیا تو آهنگی دلخواه طبعت بزن
نامردم اگر نرقصم
بزن و نظاره کن
من را وانهی لیک همینی میشود که میبینی

 

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
خودم

نمینویسم تا شهره عام و خاص بشوم

تو هم نمیخوانی تا وقتی تلف شود بیهوده



پسرکی سرخوش هم نیستم که ادعاهای واهی داشته باشم

برای دلی چون خودم مینویسم

برای آنکه میخواهد چون من

قلم مینهم تا یادم برود چه هستم!

تا یادم برود برای چه هستم

این روزها چون طبلی توخالی میمانم!

که فقط سر و صدایی دارد برای خالی نبودن عریضه

که اگر همین سر و صدا هم نباشد

بی امان عزلتی برمیگزینم برای رفــــتــــن ! ....

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
رد پا

ما چه پاهای ساده ای بودیم. رد پا روی برف می ماند !!!

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
بخند....!

بخند
 
حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند
 
حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده ی آدم بزرگ ها رابهم بزند
 
 
 
بخند
 
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
 
حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد
 
 
 
بخند
 
حتی اگر اناربه ماه چشمانت به انتظار ریزش باشد
 
حتی اگر سیب سرخ نگاهت دچارکرم های حسرت شده است
 
 
 
بخند
 
حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است
 
 
 
بخند
 
حتی اگر آخرین بهارت باشد
 
آخرین آرزوهایت
 
 
 
بخند
 
حتی اگر
 
سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند
 
آسمان بوی دودبگیرد
 
عشق کپک بزند
 
شعربوی نا بدهد
 
 
 بخند
 
حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد
 
 
 بخند
 
حتی اگر...
اما نمیدونم با این اوصاف واقعا میشه خندید یا نه؟
 
[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ فائزه ] [ نظرات () ]
رتبه ی ایران در کتاب گینس

رتبه های اول کشور ایران در کتاب گینس :

در چه زمینه هائی ایران در جهان مقام اول را دارد؟

رتبه های اول ایران در دنیا :

1- بیشترین تولید پسته

2- بیشترین تولید خاویار

3- بیشترین تولید خانواده توت

4- بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی)

5- بیشترین تولید زرشک

6- بیشترین تولیدمیوه آلویی (از قبیل شفت وگیلاس وغیره )

7- بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت)

8- بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

9- بزرگترین واردکننده گندم

10- بیشترین فرار مغز ها

11- بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

12- بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه= یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت)

13- بیشترین تعداد زمینلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

14- دقیقترین تقویم دنیا (تقویم جلالی)

15- بیشترین مصرف تریاک و هرویین (امریکا بیشترین مصرف کوکایین را دارد)

16- بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)

17- کهنترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح)

18- میزبان بزرگترین جمیعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)

19- بزرگترین تولید کننده فیروزه

20- بزرگترین منابع روی در جهان

21- بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی)

22- بیشترین شتاب پیشرفت تولید علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی یازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

23- بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار)

24- بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان)

25- بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

26- بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان(با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد)

27- ارزانترین پایتخت جهان (طبق تحقیق شبکه خبری سی ان ان تهران ارزانترین پایتخت جهانست)

28- بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکسیکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

29- بالاترین آلودگی دیوکسید گوگرد در هوای شهری

30- قدیمیترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند)

31- بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست)

32- کهنترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمیعت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمیعت تحت یک دولت در تاریخ هم هست)

33- بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)

34- بیشترین تعداد و تناسب شیعه گان در جهان (89% جمیعت ایران)

35- بیشترین رشد تعداد خودروهای گازسوز

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

صورتک(انسان):بعضیهاش قابل تامله !!!!

[ ۱۳٩۱/۱٠/٦ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
مدتی است ...

مدتی است فکرم درد می کند...

دکتر ها می گویند:

توده ای از حرفهای ناگفته در سر دارم

[ ۱۳٩۱/۱٠/٦ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
از روح سرگردان سوال کنید ....

لطفا سوال هایی که جوابشان بله یا خیر است بپرسید و از جواب ها ناراحت نشوید:

 

سلام دوستان عزیز.
این که سوال از روح سرگردانه ؛ ادامه  مطلب هم یه بازی هست ، حتما سر بزنید .
کد سوال از یک روح

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱٠/٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
یه مترسک شکسته ...

 

 

یه مترسک شکسته ٫عمری لباش و بسته

شده همدست کلاغها ٫شاهد غارت باغها

می بینه اما نمی خواد ٫کلاغها تنهاش بذارن

ببرن هر چی که می خوان ٫هر کی رو می خوان بیارن

اخه تو امید باغی ٫نه مترسک شکسته

آخ مگه ندیدی وحشت رو تن گلها نشسته

تو یه رخت باغبونی ٫تو چرا نامهربونی

واسه دلخوشی گلها تو از انتظار می خونی

انتظار و چشم به راهی عادت چشمای خسته

دلخوشی های خیالی بغض گلهای شکسته

[ ۱۳٩۱/۱٠/۳ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
زمستان است ...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
یلدا ...

فریاد کشیده هر دو

جیبم

جانسوز

با دیدن نرخ

هندوانه

دیروز

یلدا تو کمی دیر تر

امسال بیا

یارانه برای

تو ندادند هنوز ...

 

--------------------------------------------

برای این مطلب یکم دیره اما چون دیدم خالی از لطف نیست گفتم بذارم !

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات