چه انتظاری داری؟

 

داشتم میومدم خونه که توی راه دیدم یه دختر بچه کوچولوی خوشکل داره یه بستنی رو لیس میزنه و داره به یه چیزی تو دستش نگاه می کنه. بهش که رسیدم دیدم بله خانواده محترم بچه رو فرستادن سر کوچه واسشون سیگار بخره. 

" دختر گلم میشه بری سر کوچه یه سیگار واسه بابایی/مامان بگیری؟ افرین دختر خوب یه بستنی هم واسه خودت بگیر.مواظب باش ماشین بهت نزنه.زود بیا خونه"

خب شما نمی گید این بچه کنجکاو میشه می گه این چیه؟شما نمی کنید بزرگ شد بدون هیچ هراسی می ره سیگار می خره؟


یه استاد داشتم می گفت بچه ما اونجوری که ما می خواهیم و دوست داریم نمیشه اونجوری که هستیم میشه اونجوری که رفتار می کنیم میشه.

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢۳ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فرزاد پارسایی ] [ نظرات () ]
زمستان پنجم

 

 

بهترین شکل رفتن مثل یکی از آن حیوانات پشمالوی جنگل است که زیر یک بته ی تمشک می خزند . این خیلی باشکوه تر از این است که خانواده ات دورت جمع شوند ، نبضت را بگیرند و کولی بازی در بیاورند .
-
مرگ تنها چیزی است که هنوز احترامش سر جایش است . هر چیز دیگری می تواند زیر سوال برود . ولی مرگ یک حقیقت است . تنها چیز باشکوهی که برای انسان مانده ، در مرگ نهفته است . و تنها امیدش هم بعد از آن است .
-
مرگ مادر مهربانی است که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در اغو کشیده نوازش می کند و می خواباند.
.. .. ..

[ ۱۳٩٠/٥/٢۳ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
صورتک 2

دنیا دردناکتر از اونیه که آدمها تصور میکنن .

مثل سردردی میمونه که کوچک ترین نور یا صدا باعث ریختن اشک از صورت آدم میشه .

دنیا ی من پر شده از اشک و سردردهایی که تحملش کمر خم میکنه .

ساقه ی برنج تا یه جایی میتونه مقابل باران مقاومت کنه بالاخره میافته میپوسه و از بین میره .

و این تکرار هرسال تابستانهاست .

[ ۱۳٩٠/٥/٢٠ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ طـــــــــ 2ــــــــوفانی ] [ نظرات () ]
زمستان چهارم

[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
زمستان سوم

   منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

  منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .

  منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور

 

نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان  این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده  را بفروز شب با روز یکسان است .

 

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،

ددلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمستان است .

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
انسان 9

من یک انسان هستم .

مردی که میخندد .وحشت آور هستم .

آیا میدانید به چه چیزی میخندم .

به شما ها . به خودم .

به همه چیز .

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
زمستان دوم
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟    آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
بی حسن نیست خلوت آیینه‌مشربان    معشوق در کنار بود پاک دیده را
یاد بهشت، حلقه‌ی بیرون در بود    در تنگنای گوشه‌ی دل آرمیده را
ما را مبر به باغ که از سیر لاله‌زار    یک داغ صد هزار شود داغدیده را
با قد خم ز عمر اقامت طمع مدار    در آتش است نعل، کمان کشیده را
زندان جان پاک بود تنگنای جسم    در خم قرار نیست شراب رسیده را
شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت    می‌دید کاش صائب در خون تپیده را
 
[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ٥:٥٩ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
رمضان ماه قران

خدا رو شکر که باز توفیق پیدا کردم و فرصت روزه گرفتن و عبادت توی ماه مبارک رمضان نصیبم شد.

سحر ها حال و هوای خاصی داره .دم غروب هم که میشه ادم با شنیدن صدای مرحوم موذن زاده کلا از خود بیخود میشه

 

 

وقتی سحرها می رم توی حیاط خونه و می بینم لامپ های خونه همسایه هم روشنه لذت خاصی بهم دست می ده.

ادما یکم مهربون ترن این ماه.

امیدوارم شما دوستان هم بهره کافی رو ببرید از این ماه که حقیقتا رحمتی است از سوی خداوند بزرگ

 

                               خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خشنود باشی ما رستگار                   

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فرزاد پارسایی ] [ نظرات () ]
زمستان اول

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ زمستان ] [ نظرات () ]
صورتک 1

این که مدام در سینه ات می کوبد قلب نیست !

ماهی کوچکی است که دارد نهنگ میشود .

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس .

اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد !

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ طـــــــــ 2ــــــــوفانی ] [ نظرات () ]
انسان 8

من یک انسان هستم .

مردی که میخندد .وحشت آور هستم .

آیا میدانید به چه چیزی میخندم .

به شما ها . به خودم .

به همه چیز .

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
خراباتی 1

نه زخم خورده نه بر دار مرده اند اینان
ز سمّ مهلک تکرار مرده اند اینان
اگر چه شهر پر است از تردد اشباح
به روزمرگی انگار مرده اند اینان
چه سالهاست به گفتار زنده اند ، ولی
چه عمرهاست به افکار مرده اند اینان
امید رستن از این پیله تغافل نیست
میان توده ای از تار مرده اند اینان
خیال باطل اگر بعد از این بهوش آیند
ز تازیانه ی هشدار ، مرده اند اینان
برای همدمی و همدلی و همراهی
به هیچ وجه مکن اصرار ، مرده اند اینان

.

پ.ن.1...انسان اگر انسان باشد زنده است و اسیر تکرار نمی شود 

انسان اگر انسان باشد .....

پ.ن.2 ممنون انسان جان {#emotions_dlg.e1}

[ ۱۳٩٠/٥/٦ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ خراباتی ] [ نظرات () ]
انسان 7

 

من یک انسان هستم .

مردی که میخندد .وحشت آور هستم .

آیا میدانید به چه چیزی میخندم .

به شما ها . به خودم .

به همه چیز .

[ ۱۳٩٠/٥/٥ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]
انسان 6

من یک انسان هستم .

مردی که میخندد .وحشت آور هستم .

آیا میدانید به چه چیزی میخندم .

به شما ها . به خودم .

به همه چیز .

[ ۱۳٩٠/٥/٤ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ نـــــاهـــــی دِ ] [ نظرات () ]

  • ابر جادو
  • وبلاگ من
  • ضایعات